باز شدن استعدادهاى انسانى و گسترش نهادهاى وجودى او در دو قلمرو انسان و جهان ، ابعاد و اشكال بسيار دقيق و متنوّعى پيدا كرده است . بعنوان مثال امروزه قدرتمندانى كه مىخواهند خود يا جامعهء خود را بر ديگران مسلَّط بسازند ، آن قدر حيله گرىها در صورت مصلحت و شكل منطق اجتماعى و حتّى بعنوان دلسوزى و نجات دادن جامعهء ديگران و بهانهء پيشرفت به راه مىاندازند كه واقعا قابل توصيف نيستند . دانشهائى كه بوسيلهء دانشمندان در اين مسائل به كار گرفته مىشود اگر نيروى آن كار را در ايجاد محبّت و علاقه ميان انسانها به كار مىبردند ، مىتوانستند بشريّت را از تاريخ طبيعى خارج ساخته وارد تاريخ انسانى نمايند . ولى هيهات چه خوشبينى و چه خيال خامى و چه پندار بىاساسى تعبير حالقه ( تراشنده ) كه در جملهء مورد تفسير آمده است ، معناى بسيار مهمّى را در بردارد كه با نظر سطحى نمىتوان اهمّيّت آن را درك كرد . براى روشن شدن اين معنى ، بايد در نظر گرفت كه عداوت مانند تيغ تيز يا ديگر وسيلهء تراشى است كه پديدههاى با ارزش متنوّع روان و مغز طرفين را مىتراشد .
اين پديدههاى با ارزش عبارتند از عواطف و احساسات و زيبا يابىهائى كه عناصر اساسى حيات انسانى مىباشند . هر نگاه كينه توزانه اگر چه همراه با عمل مخرّب نباشد ، تير مهلكى است كه هر يك از آن پديدهها را كه در آن ديدگاه قرار گرفته است مىشكافد و متلاشى مىنمايد . گاهى نگاههاى كينه توزانه بقدرى بر اعماق مغز و روان طرف نفوذ مىكند كه گوئى شعاع آن نگاهها مستقيما روح انسانى را نشانه گرفته و هيچ واسطه اى در ميان نبوده است . اين نگاهها حتّى امان نمىدهند كه انديشه و تعقّل طرف خصومت به كار افتاده و از حدّت و شدّت آنها بكاهند . براى روح آدمى عذابى تلختر و جانكاه تر از آن نگاههاى كينه توزانه تصوّر نمىشود كه گوئى همهء عوامل زجر و شكنجهء دنيا در آن نگاهها خلاصه شده است . آيا چشم انسانى مىتواند لحظه اى پليدتر و وقيحتر از آن را داشته باشد كه در يك نگاه واسطهء بروز همهء پليدىها و كثافتهاى درون
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 323
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٣٢٣