يكديگر تا بينهايت برآمدهاند . اين حالت پليد روانى در آن هنگام كه شكل دسته جمعى به خود بگيرد ، يعنى جمعى از انسانها با جمعى ديگر به كينه توزى و بغض بپردازند ، موجب بروز وقيحترين چهره در انسانها مىگردند كه هيچ كلمه و كلامى توانائى بازگوئى آن را ندارد . بگذاريد روانشناسان و روانپزشكان حرفه اى به اين گونه مسائل توجّه نكنند و از كنار آنها با كمال بىاعتنائى بگذرند و به توزين و فرمولگيرى عينيّات بپردازند نبايد نشاط علمى آنان را با اين گونه جملات كه « بيائيد در بارهء خاصّيّت بينهايتسازى انسانها درست بينديشيد و راه بهره بردارى صحيح از آن را براى مردم توضيح بدهيد » از بين برد اين يك فضولى قبيح است كه به روانشناسان و روانپزشكان بگوئيد : اگر از مطالعهء عينى آزمايشگاهى فراغت پيدا كرديد ، چند ورق هم از كتاب سرگذشت بشرى را مطالعه و مورد دقّت قرار بدهيد تا با ريشههاى اغلب حقكشىها و جنايات و خونريزىها كه كينه توزيها و خصومتهاى وقيح بوده است ، آشنا شويد و در فكر چاره سازى بيفتيد آخر مگر تاريخ و سرگذشت زندگى انسانى كه از دهها هزار سال تاكنون در مقابل ديدگان ما گسترده شده است ، آزمايشگاه بزرگ و دقيق نيست
عوامل بغض و عداوت ميان انسانها
پيش از بيان عوامل بغض و عداوت نابكارانه و نابخردانه ميان انسانها ، نخست يك عامل دورى دو انسان از يكديگر را متذكَّر مىشويم : اين عامل عبارتست از هدفهاى والاى انسانى ، مسلَّم است كه تقيّد به اين هدفها و بىاعتنائى يا ضدّيّت با آنها ميان انسانها تزاحم و تضادّى ايجاد مىكند كه بالاخره منجرّ به خصومت و عداوت مىگردد . در اين مورد با كمال صراحت و قاطعانه بايد گفت : همان علَّت كه باعث مىشود آدمى به هواداران هدفهاى والاى انسانى عشق و علاقه بورزد ، همان علَّت ايجاب مىكند كه از بىاعتنايان به آن