كيفيّت « حيات معقول » آنان قناعت ننموده در صدد عقب زدن بلكه نابود كردن آنان نيز بر مىآيند در صورتى كه مردان مسابقه در خيرات كاملا آنانرا مىشناسند و ارزش عمومى حيات آنانرا بجاى مىآورند و مادامى كه سنگر ضدّ انسانى به خود نگرفته باشند از كمك كردن به آنان دريغ نمىكنند . و اگر تزاحمى ميان دو گروه مزبور پيش بيايد مردان مسابقه در خيرات آن تزاحم را به سود طرفين حلّ ميكنند به شرط اين كه موجب سوء استفاده نشود ، در صورتى كه تكاپوگران در راه امتيازات مادّى محض در هنگام تزاحم ممكن است تا سر حدّ محو وجود مردان مسابقه در خيرات پيش بروند . داستان اينان با آن انسانهاى خير و كمالجو در اين موارد شبيه به داستان جغدهاى محقّر و پست با باز بلند پرواز است كه در مثنوى آمده است :
باز در ويرانه بر جغدان فتاد
راه را گم كرد و در ويران فتاد
او همه نور است از نور رضا
ليك كورش كرد سرهنگ قضا
خاك در چشمش زد و از راه برد
در ميان جغد و ويرانش سپرد
بر سرى جغدانش بر سر مىزنند
پر و بال نازنينش مىكنند
ولوله افتاد در جغدان كه ها
باز آمد تا بگيرد جاى ما
چون سگان كوى پر خشم و مهيب
اندر افتادند در دلق غريب
باز گويد من چه مىخوردم به جغد
صد چنين ويران رها كردم به جغد
من نخواهم بود اينجا مىروم
سوى شاهنشاه راجع ميشوم
خويشتن مكشيد اى جغدان كه من
نى مقيمم مىروم سوى وطن
اين خراب آباد در چشم شما است
ور نه ما را ساعد شه باز جا است
جغد گفتا باز حيلت مىكند
تا ز خان و مان شما را بركند
خانههاى ما بگيرد او به مكر
بركند ما را به سالوسى زوكر
مىنمايد سيرى اين حيلت پرست
و اللَّه از جمله حريصان بدتر است
او خورد از حرص طين را همچو دبس
دنبه مسپاريد اى ياران به خرس