منصب خاصّ با علامات و مختصّات معيّن ، مانند رسولان و پيامبران رسمى نيست بلكه انسان در هر حالى كه باشد ، اگر بخواهد در بارهء حيات خود آن سؤال عميق را كه مىگويد : « از كجا آمده اى و بكجا مىروى و براى چه آمده بودى » پاسخ صحيح پيدا كند و مطابق همان پاسخ حيات خود را تفسير و توجيه نمايد ، قطعا راهنمائى براى خود پيدا خواهد كرد ، زيرا اگر ما درست دقّت كنيم خواهيم ديد : كسى كه اين قدر آگاهى و شعور پيدا كرده است كه سؤال فوق را متوجّه خويشتن بنمايد ، اگر از طواف به دور خود دست بردارد و شروع به راه رفتن نمايد ، قطعا اين حقيقت را دريافت خواهد كرد كه زندگى وى در همين خور و خواب و خشم و شهوت خلاصه نمىشود ، زيرا بديهى است كه براى طرح سؤال فوق بايستى مغز آدمى به آن اندازه رشد پيدا كند كه بتواند از غلطيدن اجبارى در پديدههاى زندگى طبيعى پست خود را رها ساخته و مفهوم كلَّى حيات خويش را براى خود مطرح نمايد و آن را مورد شناخت و محاسبه قرار بدهد . بنا بر اين ، اوّلين هدايتكننده و حجّت و راهنماى انسانى به حيات قابل تفسير و توجيه ( حيات مستند به بيّنه ) عامل بسيار ارزنده مغزى يا روانى است كه به انسان فرمان « ايست » مىدهد و مىگويد : هشدار ، كه از كجا آمده اى بكجا مىروى و براى چه آمده اى اگر عامل مزبور در درون آدمى خنثى شود و هشدار مزبور را ندهد ، بدون ترديد هيچ دليل و راهنما و حجّت و هدايتكننده اى توانائى بيداركردن چنان موجودى را نخواهد داشت . اين عامل نخستين در همه انسانهائى كه از عقل سليم برخوردارند وجود دارد و ناديده گرفتن آن مساوى طرد خويشتن است كه پس از آن خويشتن حقيقى ، زندگى در خود مجازى كه محيط و ديگر همنوعان آدمى براى وى مىسازند ، شروع مىگردد . پس از طرح سؤال فوق كه قطعا در آن موقع زندگى در ديدگاه بسيار روشن و پرمعنى خود را مىنماياند ، با همان روشنائى و پرمعنائى خود ، سؤالكننده را به شنيدن « بانگ جرسى كه مىآيد »
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 27
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٢٧