و احساس ارزش تكليف عمل مىكنند و ارتباط خود را با موادّ معيشت برقرار مىنمايند ، در صورتى كه باطن زندگى آنان با نظر به جبر قوانين مستند بر جلوگيرى جبرى از سوء استفاده از موادّ معيشت ، در يك جريان جبرى قرار گرفته است . از سه انگيزه مزبور فقط انگيزه يكم است كه اگر بتواند درون انسان را تصفيه و آماده برقرار ساختن رابطه منطقى با موادّ معيشت نمايد ، مىتواند مستند به تقوى و رشد انسانى بوده باشد .
30 - و أنذركم بالحجج البوالغ ( [ و تقوى بورزيد براى آن خداوندى كه ] شما را با حجّتهاى كامل به نتائج كارهايتان اطَّلاع داده است ) .
آيا شنيدهايد كه : وَلِكُلِّ قَوْمٍ هادٍ ( براى هر قومى هدايتكننده اى هست )
اين كلام خداوندى است كه - * ( وَلِكُلِّ قَوْمٍ هادٍ ) * ( 1 ) . ( و براى هر قومى هدايتكننده ايست ) از طرف ديگر آيات فراوانى در قرآن وجود دارد كه با كمال صراحت اين حقيقت را گوشزد مىكند كه : « انسان به حال خود رها نشده است » . * ( أَ يَحْسَبُ الإِنْسانُ أَنْ يُتْرَكَ سُدىً ) * ( 2 ) ( آيا انسان گمان مىكند كه بىهدف و بىغرض و غايت رها شده است ) . مقصود از هدايتكننده و حجّت و راهنما يك هويّت مخصوص با
هامش
( 1 ) . الرّعد آيهء 7 .
( 2 ) . القيامة آيهء 36 .