تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 265

مساهمون:

ص٢٦٥
و بر جملاتى از احاديث مانند حديث تحف العقول - حسن بن علىّ بن شعبه است كه هر گونه مادّهء فساد را ممنوع المعامله معرّفى مىكند . مسئله چهارم - چنان كه در آغاز مبحث اشاره نموديم ، طبق آمار تقريبى كه در دوران ما گرفته شده است در حدود پنج ميليارد مجلَّد كتاب كوچك و بزرگ در كتابخانه‌هاى خصوصى و عمومى جوامع امروزى سراغ مىدهند . اگر فرض كنيم [ البتّه اين يك فرضى است مبتنى بر حدس به ملاك اهمّيّت موضوع ] يك دهم اين كتابها در بارهء انسان با نظر به ابعاد بسيار زيادى كه دارد نوشته شده باشد ، تعداد مجلَّدات مربوط به انسانها بالغ بر پانصد ميليون مجلَّد مىباشد . باز اگر فرض كنيم يك صدم مجلَّدات فوق در بارهء اخلاق و حقوق و سياست و ادبيّات و ديگر موادّى كه بيان كنندهء « انسان آن چنان كه بايد » بوده باشد ، تعداد مجلَّدات مربوط به اين موضوع پنج ميليون خواهد بود . بار ديگر فرض كنيم كه يك پنجم اين مجلَّدات مربوط به دين و اخلاق و سازندگى انسان از نظر عقل و وجدان و اخلاق و گرايشهاى معقول ماوراى طبيعى بوده باشد ، تعداد مجلَّدات مربوط به اين موضوع يك ميليون مجلَّد خواهد بود . آيا اين يك ميليون نسخه براى نشان دادن دواى دردهاى بشرى كافى نيست آيا يك ميليون مجلَّد كتاب نمىتواند از عهدهء بيان طرق رشد و تكامل بشر برآيد تاكنون كه نتيجه همين بوده است كه مىبينيم ، يعنى نتوانسته است دواى دردهاى بشرى را ارائه بدهد و طرق رشد و تكامل وى را ارائه بدهد . اين مطلبى است كه مشاهدات اوّليّهء ما آن را اثبات مىكند . و امّا حقيقت امر اينست كه تقصير در كتابها نيست . تقصير در آن نويسندگان است كه براى مشهور شدن در تفكَّر مىنويسند كه بگذاريد بشر راه خود را با مغز خود پيدا كند . دستور براى بشر لازم نيست . اين نويسندگان كه يك نام آنان هم كمك دنده‌هاى ماشين خود طبيعى انسانها است [ كه جز متورّم ساختن خود هيچ اصل و قانونى را نمىشناسد ] با آن قلم خطَّ بطلان را نخست به مغز و روان خود مىكشند ،