تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 247

مساهمون:

ص٢٤٧
داستانى بسيار آموزنده اى در نظرم آمد كه براى مطالعه كنندگان محترم عرض ميكنم : استاد بسيار وارسته از علائق مادّه و مادّيّات و حكيم و عارف بزرگ مرحوم آقا شيخ مرتضى طالقانى قدّس اللَّه سرّه كه در حوزهء علميّهء نجف اشرف در حدود يك سال و نيم خداوند متعال توفيق حضور در افاضاتش را به من عنايت فرموده بود ، دو روز به مسافرت ابديش مانده بود كه مانند هر روز بحضورش رسيدم ، وقتى كه سلام عرض كردم و نشستم ، فرمودند : براى چه آمدى آقا عرض كردم : آمده‌ام كه درس را بفرمائيد . شيخ فرمود : برخيز و برو ، آقا جان برو درس تمام شد . چون آن روز كه دو روز مانده به ايّام محرّم بود ، خيال كردم كه ايشان گمان كرده است كه محرّم وارد شده است و درسهاى حوزهء نجف براى چهارده روز باحترام سرور شهيدان امام حسين عليه السّلام تعطيل است ، لذا درسها هم تعطيل شده است ، عرض كردم : دو روز به محرّم مانده است و درسها دائر است . شيخ در حالى كه كمترين كسالت و بيمارى نداشت و همهء طلبه‌هاى مدرسهء مرحوم آية اللَّه العظمى آقا سيّد محمّد كاظم يزدى كه شيخ تا آخر عمر در آنجا تدريس ميكرد ، از سلامت كامل شيخ مطَّلع بودند . فرمودند : آقا جان بشما مىگويم : درس تمام شد ، من مسافرم ، « خر طالقان رفته پالانش مانده ، روح رفته جسدش مانده » اين جمله را فرمود و بلافاصله گفت : لا إله إلَّا اللَّه - در اين حال اشك از چشمانش سرازير شد و من در اين موقع متوجّه شدم كه شيخ از آغاز مسافرت ابديش خبر مىدهد با اين كه هيچ گونه علامت بيمارى در وى وجود نداشت و طرز صحبت و حركات جسمانى و نگاه هايش كمترين اختلال مزاجى را نشان نمىداد . عرض كردم : حالا يك چيزى بفرمائيد تا بروم . فرمود : آقا جان فهميدى متوجّه شدى بشنو -
تا رسد دستت به خود شو كارگر چون فتى از كار خواهى زد به سر
بار ديگر كلمهء لا إله إلَّا اللَّه را گفتند و دوباره اشك از چشمان وى به