تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 212

مساهمون:

ص٢١٢
ديدى كه داراى عفّت است و دست بظلم نميآلايد ، حتما علَّتى وجود دارد كه ظلم نمىكند ) يعنى اين طبيعت حيوانى بشرى است و يا قانون پايدار اين طبيعت است كه اگر براى او قدرتى مادّى دست بدهد و خود طبيعى او منقلب به من انسانى و الا نگردد ظلم و طغيانگرى وى حتمى است . و گمان نمىرود كسى در بارهء تلازم احساس بىنيازى و ظلم و طغيانگرى ترديدى داشته باشد . بالاتر از اين كه ما در تاريخ بشرى با اين مسئله بطور فراوان روبرو هستيم كه انسانهاى رشد يافته اى كه كم و بيش قدرت مادّى و با عباراتى كلَّىتر قدرت دنيوى پيدا كرده و بناى زورگوئى و طغيانگرى نگذاشته‌اند ، موجب تحيّر و گاهى موجب دلسوزى مردم كوته فكر در باره آنان گشته است كه چطور مىشد كه آدمى قدرتى بدست بياورد و با اين حال از حق و حقيقت تجاوز نكند بدتر از تحير و دلسوزى ، اين كه اين رشد يافتگان قافلهء انسانيّت متّهم به عدم سياست نيز شده‌اند و با اين قضاوت نابخردانه سياست را كه عاليترين پديدهء اداره كنندهء جامعهء انسانى در مسير بهترين هدفهاى مادّى و معنوى است ، باردار حقّكشى و جنايت و دروغ و نيرنگ و حقّه بازى و سوزانندهء همهء اصول و ارزشهاى بشرى نموده‌اند تفصيل اين مبحث مقدارى در تفسير خطبه 41 بيان شده و در خطبه‌هاى آينده نيز انشاء اللَّه توضيح داده خواهد شد . امّا اين كه دخول عمرو بن العاص به دار و دستهء معاويه و خصومت او با امير المؤمنين عليه السّلام فقط و فقط براى رسيدن به مقام و ثروت دنيا بوده است ، مورد قبول همهء مؤرّخين است .
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 212 | محمد تقي جعفري