گفت اى على ، چون مردمان در تكثّر عبادت رنج برند تو در ادراك معقول رنج بر تا بر همه سبقت گيرى و اين چنين خطاب را جز چنو بزرگى راست نيامدى كه او در ميان خلق چنان بود كه معقول در ميان محسوس » .
آيا چنين عاقلى و بقول مولوى چنين شخصيّتى كه عقل محض است ، مىتواند در اين دنيا به شوخى و مزاح و بازى بپردازد كه قطعا از آثار ناتوانى از ارتباط با حقايق و واقعيّات بوده يا از علاقه به مسخ واقعيّات كشف مىكند
عمرو بن العاص شعله ور كنندهء آتش خودكامگىهاى معاويه نيازى به حقّگوئى ندارد ، زيرا آخرت براى او مطرح نيست
هر قدرتمندى كه در اين دنيا به جهت احساس قدرت مادّى از درك حقايق و واقعيّات مربوطه به انسان و جهانى كه در آن زندگى مىكند و همچنين از تقيّد به اصول و ارزشهاى انسانى ناتوان گشت ، خود را بىنياز از حقّ و حقّگوئى مىبيند و بر همهء آن حقايق و واقعيّات و اصول و ارزشها طغيان مىكند و اين قانون ثابت و پايدار خود طبيعى است كه - * ( إِنَّ الإِنْسانَ لَيَطْغى أَنْ رَآه اسْتَغْنى ) * ( 1 ) ( انسان وقتى كه خود را بىنياز ديد ، بناى طغيانگرى مىگذارد ) . و اگر اين نفوس خبيثه طغيان نكنند و ستمكار ننمايند ، حتما بدانيد كه علَّتى در كارش بوده است : -
الظَّلم من شيم النّفوس فإن تجد
ذاعفّة فلعلَّة لا يظلم
منسوب به متنبىّ
( ستمكارى از اخلاق و خصلتهاى نفوس بشرى است ، اگر كسى را
هامش
( 1 ) . سورهء علق ، آيهء 6 و 7 .