و امّا اين زوال و فنا بالنّسبه به ارواح انسانها كه براى بقاء آفريده شدهاند ، با نظر به تعيّن تعلق آنها بر اجساد است كه هنگام بريده شدن تعلَّق آنها از اجساد ، اجل آنها است . اجل مسمّى با توجّه به آيات و روايات مربوطه عبارت است از پايان حتمى زندگى كه اجل محتوم هم ناميده مىشود و اين اجل از همه كس پوشيده است و علم آن منحصر به خدا است . و اجل مشروط يا اجل اخترامى انقراض مشروط زندگى است . چنان كه در داستان مرد هيزمشكن آمده است كه روزى حضرت عيسى عليه السّلام ايستاده بود ، مردى كه بار هيزم به پشت خود گرفته و مىرفت ، حضرت عيسى با تعجّب به او نگريست و به ياران خود فرمود : مرگ اين مرد امروز رسيده بود و مىبايست تاكنون از دنيا رفته باشد سپس فرمود بار هيزم او را پائين آوردند و لابلاى آن را باز كردند ، مارى را در ميان هيزم ديدند ، حضرت فرمود : تقدير اين مرد چنين بود كه او بوسيله نيش اين مار بميرد . سپس حضرت از هيزمكش سؤال فرمود : كه در اين روزها چه كار كرده اى هيزمكش عرض كرد : صدقه اى در راه خدا دادهام . حضرت فرمود : صدقه اى كه اين مرد داده است موجب تأخير مرگ او گشته است . در روايات متعدّدى همين مسئله هم در باره صدقه و هم در باره دعا آمده است . زرارة از حمران نقل كرده است كه از امام محمّد باقر عليه السلام پرسيدم كه معناى اين آيه : * ( قَضى أَجَلًا وَأَجَلٌ مُسَمًّى عِنْدَه ) * چيست آن حضرت فرمود : هما أجلان : أجل محتوم و أجل موقوف ( 1 ) ( اجل و اجل مسمّى دو اجل مىباشند : اجل حتمى و اجل مشروط ) . در روايت ديگر آمده است كه حمران مىگويد : سألت أبا عبد الله عليه السّلام عن قول الله : قضى أجلا و أجل مسمّى
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 20
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٢٠
هامش
( 1 ) . كافى - محمّد بن يعقوب كلينى نقل از الميزان - مرحوم علَّامه طباطبائى ج 7 - ص 12