رسد آدمى به جائى كه بجز خدا نبيند
بنگر كه تا چه حدّ است مكان آدميّت
در اين حال مىتواند همهء شئون و پديدههاى زندگى خود را مانند ذكر مستقيم انجام بدهد ، ولى چند نفر مىتوان پيدا كرد كه مانند امير المؤمنين عليه السّلام بگويد :
لم أعبد ربّا لم أره
( خدائى را كه نديده باشم نپرستيدهام )
ما رأيت شيئا ألَّا و رأيت الله معه
( من چيزى را نديدم مگر اين كه خدا را با آن ديدم ) با اين حال امير المؤمنين عليه السّلام با اين كه درون تزكيه شده و مباركش همواره به ياد خدا بوده است ، به ذكر لفظى و جلىّ نيز بطور فراوان اهمّيّت مىداده است ، مانند ساير انبياء و ائمّه عليهم السّلام و اولياء . پس كسانى كه ذكر را در خصوص ذكر در درون منحصر مىنمايند ، سند صحيحى از منابع اسلامى ندارند ، بلكه دستور به خواندن دعاها و اذكار ادعاى آنانرا باطل مىنمايد .
مسئلهء سوم - آيا ذكر بايد مستند به اجازه باشد
اگر مقصود از اين كه ذكر بايد به اجازه مستند بوده باشد ، اينست كه فهميدن عظمت معناى ذكر و ماهيّت و مختصّات روحى آن ، مانند ديگر حقائق عاليه احتياج به تعلَّم و تربيتشدن ، ضرورت آشنائى با مطالبى است كه در مباحث قبل در اين مورد متذكَّر شديم . و اگر منظور اينست كه ذكر خداوندى با داشتن شرائطى كه هر فردى مىتواند تحصيل كند ، باز احتياج به اجازه دارد ، به هيچ دليلى مستند نمىباشد ، چنان كه بوجود آمدن انسان در اين دنيا احتياجى به اجازهء هيچ كس حتّى پيامبران عظام و فرشتگان نداشته است و فقط مشيّت بالغهء خداوندى اجازهء اين خلقت را داده است ، همين طور براى