تخطي إلى المحتوى الرئيسي

علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (بوستان كتاب)(فارسى) — صفحة 584

مساهمون:

ص٥٨٤
تبهكاران را كه در گور خاك شده و پوسيده‌اند به دادگاه عدل تاريخ بنشانند و دادش بستانند . از جهان شهيد رخت بر بست ، تا خاندانى از شهيدان به‌جا گذارد . تا زينب غم‌گسار بماند كه مصايب پيكرش بشكافند و جانش بسوزانند و روزگار بر او چنان درد بارد و رنج آرد كه هيچ كس نديده باشد ، تا حسين به‌جا ماند و در چنگال دشمنش پسر ابىسفيان و دشمنان كينه‌توز و بدخواهى كه از پى آيند . به اين ترتيب ، نخستين مرحلهء توطئهء دامنه‌دار و شومى كه عليه على بن ابى طالب و فرزندانش چيده بودند به پايان رسيد تا برسد به مرحلهء دوم و سوم و سپس دهم ، به زنجيره‌اى از فاجعه‌هاى دردناك‌تر ، سخت‌تر ، و هولناك‌تر ! كاخ‌ها به مرگ امام بياراستند بدان‌گونه كه سراب در بيابانى سوزان و تهى از آب و گياه جلوه مىكند . حكومتى به دست نامردمى كه به بهانهء تأسيس دولت و استقرار حكومت دست به هر جنايت مىآلايند برپا شد . و چه زشت است و نحس آن حكومت كه جز بر اجساد بزرگ‌مردان به‌پا نايستد . اما چه سود كه مستبدان به آهى نيرزند كه فاجعهء شهادت آن رادمرد در سينه انگيخت و به شور آمد و به شورش انقلابيون نسل‌هاى آينده انجاميد ؛ و نه اندوهى را ارزند كه در دل پاك‌دامنان لانه كرد و بال گشود و پر كشيد و سرانجام شعله بر خرمن هستى جباران زد و بر هم‌دستان آنها و بر دولتها كه بنيان كردند و افتخارات كه به هم بستند . چنين دولت‌هايى كى به سرشكى مىارزد كه در ديدهء رنج ديدگان و تبعيديان و آوارگانى موج زد كه بر علىبن‌ابىطالب گريستند ؛ بر اشك‌بارى كه پدر خوب و پرمهر آوارگان و تبعيديان و رنجديدگان بود . آرى ، زر و سيم دنيا با تمامى آبادانىاش نيارزد به‌كفش آن فرزانهء فقير پادشاهى و پادشاهان به كلمه‌اى كه در نهج‌البلاغهء وى است نمىارزند يا ايده‌اى كه در خيال وى يا قطرهء اشكى كه در ديدهء دل اوست و هنوز نچكيده است .