مرانيد كه نوحهگرند
ساعتهاى شب در پى هم فرا مىرسيد و تاريكىها در هم فرو مىرفت !
لعنت خدا و لعنتكنندگان و آنانكه زندهاند و يا از دنيا رفتهاند ، و لعنت تمامى موجودات هستى بر ابنملجم باد . هزار شيطان او را به هلاكت رساندند و او را به رو در دوزخ افكندند . . . دوزخى با دهانههاى آتشين و زبانههاى پر خروش .
امام على دشمن خود را در موقع هلاكت ، بر روى زمين رها كرد و رفت .
در گوشهاى از جهان ، غريبى است غمناك ، تنهايى افسرده از رنج جانگزاى تنهايى .
غريبى ، هموطنانش با او بيگانه و او از هر دردشان دردها بر دل و آهها دمان از سينه .
غريبى ، روزگار با او بيگانه و او محيط به روزگاران .
در جهان ، غريبى بهسر مىبرد بيگانه با جهانى كه شاهد نطقهاى مهيج و قهرمانىهايش بوده است .
غريبى كه با دست و دلبازى مىبخشد و هيچ نمىستاند . دست تعدى به رويش دراز مىكنند و او از پى انتقام برنمىخيزد ، بر خصمِ تجاوزكار دست مىيابد و از او