شما باشم براى من بهتر است كه زمامدارتان باشم . « 1 » على همچنان به حكومت بىاعتنا بود ، تا روزى مردم اطراف او را گرفتند و همگى يك صدا مىگفتند : « جز تو را براى حكومت نيافتهايم و جز تو را هم نمىپذيريم . با تو بيعت مىكنيم ، از تو جدا نمىشويم و پراكنده نمىگرديم » . آنگاه اشتر نخعى جلو آمد و دست على را گرفت و با آن حضرت بيعت كرد ؛ مردم ديگر هم با على بيعت كردند و همگى در اين موضوع متفقالقول بودند : غير از على كسى شايستهء زمامدارى نيست !
همهء مردم بنا بر فطرت خود ، به نام على شعار مىدادند ، زيرا كسى را به زمامدارى برگزيده بودند كه از نيازهاى آنها آگاه بود و به حقوقشان ايمان داشت . نسبت به آنها دلسوز بود . دانا ، حكيم و پدرى مهربان بود . مردم خوشحال بودند كه على زمامدارى را پذيرفته است ، زيرا آنها مدتها آرزوى چنين روزى را در دل مىپروردند ؛ زيرا مدتها در دوران تاريك و ظلمانى حكومت اموى ، در سختىها و محروميتها ، زندگى كرده بودند .
على خود به زيبايى ، صحنهء بيعت مردم را وصف مىكند :
خرسندى مردم از بيعتشان با من به جايى رسيده بود كه كودكان شادى مىكردند ، سالخردگان به سوى من مىخراميدند ، درماندگان نيز افتان و خيزان به طرف من مىآمدند و چهرهء دوشيزگان ، از فرط شتاب آشكار شده بود .
چون روز جمعه فرارسيد على بالاى منبر رفت و كسانى كه روز قبل با آن حضرت بيعت نكرده بودند ، بيعت كردند . نخستين كسى كه بيعت كرد طلحه و نفر دوم زبير بود . اما هر يك پس از بيعت گفتند : « به اجبار با على بيعت كرديم ! »
هامش
( 1 ) . براى آگاهى بيشتر از ديدگاه امام على در خصوص خلافت رجوع كنيد به : جلد اول از مجموعهء پنج جلدى همين كتاب .