را به قتل رساند و كمتر كودك شيرخوار و يا پيرمرد ناتوان و يا زن بينوايى بود كه بتواند از دست او جان سالم به در برد .
يكى از نمونه كارهاى پست او كه حيوانات درنده هم از انجام آن شرم دارند ، اين بود كه در راه بازگشت خود از يمن به شام ، به دو كودك تنها برخورد . از آنان پرسيد :
فرزندان چه كسى هستند ؟ پاسخ دادند : دو پسر عبيدالله فرزند ابن عباس عموى پيغمبر صلى الله عليه و آله و على ، فرماندار علىبن ابىطالب بر يمن مىباشند . بُسر پس از اطلاع از هويت اين دو كودك ، شخصاً آنها را به قتل رساند .
از جمله افتخارات « بُسر » اين بود كه جنايتهاى خود را نسبت به پيرمردان ناتوان و كودكان براى معاويه گزارش دهد . از جمله گزارشهايى كه به معاويه پس از بازگشت از جنگ داد ، اين بود كه در يك حمله سىهزار نفر را به قتل رسانده و همين تعداد را هم در آتش سوزانده است . دربارهء جنايات و خونريزىهاى فراوان اين دژخيم و جلّاد شعرها سرودهاند . از جمله ، شعر يزيدبن مفرغ است كه به كشتار و آتشزدنهاى بىرحمانه او اشاره دارد .
الى حيث سارالمرء بسر بجيشه * فقتل بسرما استطاع ، و حرّقا
انسان به هر سويى برود ، مىبيند بسر با لشكريانش ، تا آنجا كه توانسته است كشته و آتش زده است .
بقيه اعمال بسر نيز به همين اندازه پليد و سياه است .
زيادبن ابيه نيز از همين گروه جنايتپيشه بود . او در سياست كشتار در عراق ، افسار گسيخته بود و جوّ ترور و وحشت عجيبى به وجود آورد ، زيرا حاكم بصره بود و در كار خود اختيار تام داشت . معاويه پس از اين كه زياد را به برادرى خود درآورد ، براى جذب او نامش را زياد پسر ابىسفيان گذاشتو او را حاكم بصره نمود . زياد هنوز وارد بصره نشده بود كه سخنرانى معروف خود « بتراء » را ايراد كرد و پس از آن به محكم ساختن پايههاى حكومت بنىاميه پرداخت . وى مردم را صرفاً از روى گمان