و احتمال مىكشت !
براى مزدوران حكومتگر بنىاميه كارى آسانتر از دست و پا بريدن مخالفين ، به دار زدن آنها بر درختان نخل ، زندانى نمودن ، غارت اموال ، نابودى خانهها و آواره ساختن آنها و زنده و مرده را به شكنجه كشيدن وجود نداشت . در ميان كارگزاران بنىاميه ، كسى جز حجاج با زياد ابن ابيه قابل مقايسه نيست . براى درك روحيهء زيادبن ابيه نسبت به مردم ، شنيدن چند جمله از سخنرانى « بتراء » او كافى است :
« به خدا سوگند ، ارباب را به جاى نوكر و صاحبخانه را به جاى مسافر مىگيرم .
آن كس را كه مىآيد به جاى آن كس كه مىرود مىگيرم ، فرمانبردار را به جاى نافرمان مىگيرم ، سالم را به جاى مريض جلب مىكنم ، تا هر كس به ديگرى مىرسد ، بگويد :
در فكر خودت باش كه ديگرى نابود شد . تا اين كه كمر شما زير بار اطاعت آيد و سربه راه گرديد . آب و خوراك بر من حرام باد ، اگر بصره را با ويران نمودن و آتش زدن با خاك يكسان نسازم . كسى شب هنگام بيرون نيايد ، زيرا هر كس شب بيرون آمد و او را پيش من آوردند او را مىكشم . به خدا سوگند شما بايد كشتهء فراوانى بدهيد . همه بايد مواظب باشند كه از مقتولين من نباشند ! »
در نخستين روزى كه زياد ، پس از حكومت در بصره وارد كوفه شد ، در جايگاه خود در مسجد كوفه نشست و دست هشتاد نفر از كوفيان را بريد . زياد به وسيلهء خشونت و كشتار و دست و پا بريدن و به دار آويختن ياران علىبن ابىطالب عليه السلام در كوفه به معاويه و عمال او اظهار وفادارى مىكرد . مدائنى مىگويد : « زياد پسر سميه يعنى ( زياد بن ابيه ) براحتى شيعيان را شناسايى مىكرد ، چون در روزگار على عليه السلام خود از آنان بود ، به همين علت شيعيان كوفه را تحت تعقيب قرار داد . و در هر گوشه و كنارى كه آنها را به چنگ مىآورد ، به قتلشان مىرساند ؛ دست و پايشان را بريد ، چشمانشان را كور ساخت ، در چوبهاى درخت خرما به دارشان آويخت و آنان را از عراق آواره ساخت ، تا آنجا كه ديگر شيعهء شناخته شدهاى در عراق باقى نماند . »
علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (بوستان كتاب)(فارسى) — صفحة 472
مساهمون: جورج جرداق
ص٤٧٢