علىبن ابىطالب ، به سرپرستى پسرعمويش ، پيامبر ، پرورش يافت و سپس شاگرد وى شد و اخلاق و روش او را دربارهء زندگى و خلق فرا گرفت و به ارث برد و اين ميراث در قلب و عقل او ، بهطور يكسان نفوذ يافت . در بررسى قرآن با بينش و نظر حكيمانهاى - كه مغز اشياء را جستوجو مىكند تا حقايق آنها را بهدست آورد - دقت نمود و در زمان طولانى خلافت ابوبكر و عمر و عثمان ، فرصت يافت به اين بررسى عميق و كامل بپردازد و ظاهر و باطن قرآن را به خوبى بداند و درك كند و زبان و قلب او ، بهوسيله آن استوار گردد و با آن به هم آميزد .
علم او نسبت به حديث چيزى نيست كه غبار شك بر آن بنشيند . و هيچ جاى تعجب هم نيست ، زيرا كه امام ، بيشتر از هر صحابى و مجاهد ديگرى با پيامبر در تماس بود و از او علاوه بر چيزهايى كه همه شنيدند ، مطالب ديگرى نيز شنيد . مىگويند على هيچ حديثى را روايت و نقل نكرد ، مگر آنكه خود از پيامبر شنيده بود و او اطمينان داشت كه از احاديث پيامبر ، كلمهاى هم از قلب و گوش او فوت نشده است . و به على گفتند : « چه شده كه از همه اصحاب پيامبر بيشتر حديث دارى ؟ » در جواب گفت : « براى اينكه اگر من از پيامبر سؤال مىنمودم به من پاسخ مىداد و اگر سكوت مىكردم ، پيامبر خود شروع مىكرد و به من حديث مىگفت » .
* * * طبيعى است كه علىبن ابىطالب ، فقه اسلامى را هم از همه بهتر بداند چنانكه از همه بهتر به آن عمل مىكرد ، و آنهايى كه در عصر او بودند ، كسى را كاملتر و صالحتر از او در فقه و فتوا نشناختند . و بهخاطر دانش فراوان و فقه بىپايان ، على مورد اعتماد ابوبكر و عمربن خطاب در همه مشكلات بغرنج و پيچيده بود ، چنانكه در مشورت نيز نظريهء نهايى را از او مىخواستند و به او رجوع مىكردند و اين دو خليفه ، از دانش و فكر على بسيار بهرهمند گشتند . على همچنان كه براى ابوبكر و عمر در مسائل
علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (بوستان كتاب)(فارسى) — صفحة 166
مساهمون: جورج جرداق
ص١٦٦