مىشد چنانچه به فلسفهء آنها پىمىبرديم و بيك مشيت الهى معتقد بوديم . شخص مؤمن از شكنجهها و عذابهاى روحى خود لذت مىبرد ( 1 ) و بيدادگرىها و سختگيريهائى كه دشمنانش نسبت به او روا مىدارند در نظرش دلچسب و گوارا جلوه كند حتى خطاها و گناهانى كه از او سرميزند از وى سلب اميد نمىكند . اما در دنيائى كه هر گونه شعلهء ايمان خاموش شده است ، حتى درد و مرض معناى خود را هم از دست داده و ديگر بجز شوخيهاى زشت و مسخرگىهاى شومى تلقى نمىشود » ( 2 ) دريغا كه بشر بجاى آنكه از تلخى ناگواريها و مصائب براى هشيارى و به خود آمدن و بيدارى خويشتن بهره بردارى كند و بجاى آنكه با چشيدن طعم تلخ ناگواريها و مصائب از حال ديگر همنوعان خود اطلاع پيدا كرده و در صدد منتفى ساختن آنها يا جبران و تعديل طعم تلخ آنها از همنوعان خود برآيد ، پيالههاى زيباى شراب بدست مىگيرد ، تا ساعتى يا ساعتهائى از طعم تلخ آن ناگواريها و گرفتگىهاى روحى رها شود ، و بدين ترتيب نيروها و فعاليتهاى مغزى را كه مىتوانند آن نكبتها و دردها را يا از بين ببرند و يا چنان تفسير كنند كه شكنجهء روحى ناشى از آنها را از بين ببرند ، با همان مايعات مخدر خنثى مىكند و يك نكبت ديگر به آن نكبتها و سيه روزيها اضافه مىكند و خود را تسليت مىدهد كه -
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 360
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٣٦٠
هامش
( 1 )غم و شادى بر عارف چه تفاوت دارد
ساقيا باده بده شادى آن كاين غم ازوست
بحلاوت بخورم زهر كه شاهد ساقيست
به ارادت بكشم درد كه درمان هم ازوستسعدىدر غم ما روزها بيگاه شد
روزها با سوزها همراه شد
روزها گر رفت گور و باك نيست
تو بمان اى آنكه جز تو پاك نيست
مولوى
( 2 ) باغ اپيكور ص 31 و 32 آناتول فرانس ترجمه آقاى كاظم عمادى .