و عمومى خودشان هم نمىدانند چه فكر ميكنند و چه مىگويند . نيز بايد براى اعتقاد به تكامل يا آگاهى و هدفگيرى را براى همهء اجزاى جهان هستى اثبات كنيم ، و مىدانيم كه اثبات علمى آگاهى و هدفگيرى براى همهء اجزاى جهان هستى با نظر به معناى اصطلاحى علم امكان ناپذير است . و يا بايد عامل حركت تكاملى را در خارج از ذات اجزاى جهان بدانيم . اگر ما بخواهيم فقط در اجزاى متغير و متحرك جهان بنگريم و تنظيم كنندهء تغيرات و حركات را در خود اجزاى متغير پيدا كنيم ، بدون ترديد به هيچ نتيجهء صحيحى نخواهيم رسيد . چنان كه با ديدن تعاقب رويدادها پشت سر هم ، به هيچ رابطه اى بعنوان رابطهء ضرورى عليت نخواهيم رسيد . و به همين جهت بوده است كه همهء متفكرانى كه در خود اجزاى متحرك جهان نگريستهاند ، نتوانستهاند ، ثابتهائى را كه تنظيم كنندهء آن متغيرها است ، درك كنند و در نتيجه يا در بن بست نيهيليستى ( پوچگرائى ) گرفتار ميشوند و يا نوعى ايده آليسم بىپايه را مىپذيرند ، اگر چه ادعاى رئاليستى داشته باشند .
دو - اگر بخواهيم به خود نمودهاى زيبا عشق بورزيم ، از شناخت واقعى زيبائى نابينا خواهيم گشت
ما مىدانيم كه نمود زيباييها براى مردم همهء جوامع و در همهء دورانها مطرح است و هيچ فردى معتدل در هيچ نقطه اى از تاريخ و در هيچ يك از جوامع و ملل نمىتوان پيدا كرد كه زيبائى را دوست نداشته باشد ، اگر چه زيبائى براى هر قومى معناى مخصوصى دارد . از طرف ديگر اين مطلب را هم مىتوان اثبات كرد كه نگرش به زيباييها بر دو نوع متفاوت است : نوع يكم - در رابطه قرار دادن حواس با نمود زيبا و احساس لذت و انبساط روانى از اين ارتباط كه در همهء انسانها وجود دارد . انسان در اين ارتباط فقط به نمود ظاهرى زيبا مىنگرد و از راه حواس از آن نمود زيبا