( حيات طبيعى در ارتباط با طبيعت محسوس ) بنگرد ، همين دنيا بينايش مىسازد و اگر كسى در اين دنيا بنگرد و آن را بطور هدفى و ذاتى بخواهد ، همين دنيا نابينايش مىسازد ) بچشيم .
امير المؤمنين عليه السلام با اين جمله مىفرمايد : تو انسانى و اگر بخواهى به آجر و سيمان ، و مقام و شهرت جذب شوى مانند عين آن موجودات نا آگاه شده ، نابينا خواهى گشت . در صورتى كه تو انسانى ، و با عظمتتر از آن موجودات مىباشى . و اگر بخواهى آن موجودات را بشناسى و در راه هدف حيات معقول انسانى خود ، از آنها برخوردار شوى ، همهء آن موجودات چهرهء واقعى خود را به تو آشكار ساخته و نه تنها حيات و روح ترا تسخير نخواهند كرد ، بلكه حركت حيات و روح را در ميدانهاى مختلف دنيا پر معناتر و منتجتر خواهد كرد .
خلاصه اگر مىخواهيم باداشتن آن جان كه در همهء جانوران وجود دارد ، روان هم داشته باشيم ، بايد در نمودهاى دنيا ميخكوب نشويم . تا بگوئيم :
چو گلستان جنانم طربستان جهانم
به روان همه مردان كه روان است روانم
چرا زيرا
چيست امعان چشمه را كردن روان
چون ز تن جان جست گويندش روان
مولوى