آفت ادراك آن قال است و حال
خون به خون شستن محالست و محال
مولوى
و بقول نظامى گنجوى :
در عالم عالم آفريدن
به زين نتوان رقم كشيدن
ولى :
زين پرده ترا نه ساخت نتوان
وين پرده به خود شناخت نتوان
آرى ، اگر بخواهيم جهان را با نگريستن در آن بشناسيم ، هرگز موفق به شناخت جهان نخواهيم گشت و براى هميشه از معرفت جامع نابينا خواهيم ماند . ولى اگر بتوانيم در عين ارتباط علمى با اجزاء جهان و روابط جاريه ميان آنها ، سراغ حقايق كلى و مبادى اساسى جهان را بگيريم ، بدون ترديد موفقيت قابل توجهى در جهان بينى بدست خواهيم آورد . و به همين علت است كه صراحتا مىتوان گفت : مادامى كه ما بوسيلهء اجزاء جهان و روابط جاريه ميان آنها به حقايق كلى و مبادى اساسى جهان ننگريم و آنها را درك نكنيم ، حق ادعاى جهان بينى نخواهيم داشت ، اگر چه با هر كس كه به گفتگو مىنشينيم آن بيچاره هم به نحوى به بيمارى ادعاى جهان بينى مبتلا شده است . چه جهان بينى كدام جهان بينى مگر با غوطه خوردن در شكم اجزائى محدود از جهان بيكران با نظمى باز ( سيستمى باز ) مىتوان ادعاى جهان بينى نمود
چون شما سوى جمادى مىرويد
آگه از جان جمادى كى شويد
اين واقعيت را چه بخواهيم و چه نخواهيم بايد بپذيريم كه بدست آوردن راز واقعى « اين از آن صادر شده است » يعنى راز جريان قانون « عليت » بدون عبور از رويدادها و حوادث زنجيرى علل و معلولات به عمق اين جريان ، هيچ معرفت صحيحى نخواهيم داشت كه خودمان به آن معتقد شويم و به افكار مردم عرضه كنيم . شوخى فلسفه نماى حسيون افراطى را كنار بگذاريد ، آنان با نظر به - نامحسوس بودن رابطهء ضرورى ميان علل و معلولات ، و ديگر قوانين خصوصى