نوزده - تصعيد حيات كمالى بدون به كار انداختن عقل امكان پذير نيست و بدون تهذيب روحى ، عقل هيچ كار انسانى انجام نخواهد داد .
در طول تاريخ معرفت بشرى همهء عقلائى كه در بارهء كميت و كيفيت ارتباط انسان با واقعيات عالم هستى به تفكر پرداختهاند ، در بارهء عقل و كاربرد آن بطور جدى انديشيدهاند . اين تلاش در انديشه كارى بوده است بسيار ضرورى كه به هيچ وجه قابل مسامحه و چشم پوشى نبوده است . در نتيجهء اين تكاپوها و تلاشها چند نظريهء اساسى در دسترس پژوهندگان قرار گرفته است كه ما به مهمترين آنها بطور مختصر اشاره مىكنيم : 1 - عقل در مغز بشرى بزرگترين عامل ارتباط با واقعيات است و احكامى را كه عقل صادر مىكند ، كاملا صواب و مطابق واقعيات است .
2 - عقل در مغز بشرى يكى از بزرگترين عوامل ارتباط با واقعيات است مشروط به اين كه ديگر عوامل درك و دريافت مغز بشرى با آن هماهنگ بوده باشد . مثلا حكم عقل نه تنها مخالف تجربه و محسوسات نباشد بلكه موافق با آنها نيز بوده باشد .
3 - عقل هيچ كارى را نمىتواند انجام بدهد ، و كار آن فقط تنظيم مواد خاصى است كه از محسوسات مىگيرد و آنها را به صورت قانون در مىآورد .
4 - بدانجهت كه عقل در كار خود تابع محسوسات است و محسوسات نمىتوانند ارتباط ما را با واقعيتها « آن چنان كه هستند » تضمين نمايند ، لذا عقل در فعاليتهاى خود نمىتواند وصول به واقعيتها را ادعا كند .
5 - نظريه اى ديگر در بارهء عقل مىتوان مطرح كرد كه جامع و به حقيقت نزديكتر است و آن اينست كه ما انواعى از فعاليتهاى مغزى بشرى را مىشناسيم كه همهء آنها را بدون اعمال دقت ، فعاليتهاى عقل مىنامند . و تقسيماتى را كه در بارهء عقل طرح نمودهاند ، مانند عقل نظرى خالص ، عقل عملى . عقل جزئى و عقل كل به نظر نارسا و ناقص مىآيد . و ما بايد ميان انواع فعاليتهايى