موجب پيشرفت در تصعيد حيات كمالى وى مىگردد ، زيرا انسان ميداند كه خداوند سبحان خير و كمال و رشد او را مىخواهد و براى وصول به اين آرمان راههاى معقول تعيين فرموده و وسائل تحقق بخشيدن به آن آرمان را نيز آماده ساخته است و تكليف آدمى را در وصول به آن آرمان به مقدار قدرت و اختيار مقرر فرموده است . پاكيزه خداوندى كه هرگز به ما فوق قدرت و اختيار دستورى صادر نمىكند ، ولى به آن چه كه تكليف فرموده است ، اگر چه به جهت كمى قدرت و اختيار ناچيز هم بوده باشد ، نتيجه هائى را منظور فرموده است كه شايستهء خداوندى او است نه كميت و كيفيت عينى اعمال . و بطور كلى مقصود از تكليف سر بلند كردن آدمى از لجن زار طبيعت خودخواهى و هوى پرستى و قرار گرفتن در جاذبهء الهى است و مسئلهء كميت و كيفيتهاى متنوع تكليف در برابر مقصود اصلى كه قرار گرفتن در جاذبهء الهى است ، مانند موج در برابر درياست كه كوچكى و بزرگى موج ، نمودهائى از دريا بوده و نمىتواند بطور مستقيم تعيين كنندهء وضع دريا بوده باشد . انسانى كه نه به جهت سوداگرى و ترس بردگى سر بلند نموده و در جاذبهء خداوندى قرار مىگيرد ، روح اين انسان به جهت پيوستگى مزبور دريائى از عظمت الهى مىگردد ، اگر چه موجش يك دست بلند كردن و گفتن اللَّه اكبر بوده باشد -
حباب وار براى زيارت رخ يار
سرى كشيم و نگاهى كنيم و آب شويم
در آن هنگام كه اين پيوستگى به جاذبيت خداوند سبحان بوجود مىآيد ، حريت مطلقه از همهء هستى و ظرافيت روحى و احساس عظمت تكليف ماوراى پاداش و كيفر درون آدمى را چنان ارتقاء و اعتلاء مىبخشد كه فقط خدا آن را ميداند و بس .