تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 148

مساهمون:

ص١٤٨
أريد حياته و يريد قتلى عذيرك من خليلك من مراد
( من زندگى او را مىخواهم ، و او مرگ مرا ، عذر خود را از آن يار مراديت براى من بياور ) . يعنى من طالب جبران ضعفهاى حياتى او هستم ، او در برابر اين خواستهء الهى من ، نابودى حيات مرا مىخواهد كه اگر قدرتى داشته باشم ، يكى از عمده ترين آرمانهاى حيات من ، مبارزه با ضعف و ناتوانىهاى انسانها است . خلاصه در اين نوع روياروئى انسان با انسان ديگر كه نامش رقابت و مسابقهء سازنده است ، در حقيقت دو انسان براى نابودى يا تضعيف يكديگر صف آرائى نمىكنند ، بلكه تكاپوى جدى براى نشان دادن خير بالاتر از خيرى است كه ضعيفان افتان و خيزان خود را به آن رسانده‌اند و براى نشان دادن استعدادى بالاتر و قوىتر از استعدادى است كه رديفهاى عقب ماندهء قافلهء بشريت با پاى لنگ و عصا زنان ، آن استعداد را از خود بروز داده‌اند . اگر ما روياروئى تنوع و تضاد طبايع و استعدادها و مختصات گوناگون انسانها را در مقابل يكديگر رها كنيم و آنها را در استخدام « حيات معقول » هماهنگ بسازيم طبيعى است كه كسى كه داراى مختص و استعداد مفيد و ممتاز مىباشد ، آن را بعنوان سلاحى براى از بين بردن كسانى كه از داشتن آنها محرومند به كار نخواهد گرفت . جاى بسى تأسف است كه اين صفات ارزشمند عواملى براى تنازع و پيكار گشته ، جز در موارد جبرهاى ضرورى ميان آن مختصات و منشها تركيب و تفاعل سازنده بوجود نيامده است . به همين علت است كه سر تا سر تاريخ بشرى ، در مجراى « حيات طبيعى محض » آگاهانه يا ناآگاه همهء انواع قدرتها و امتيازات بسيار متنوع همواره مورد معامله قرار گرفته است . قدرتها و امتيازات كالاهائى بوده‌اند كه در بازار داد و ستد عرضه شده است ، نه در قلمرو انسانها . لذا كاملا طبيعى بوده است كه افراد يا گروههائى از انسانها كه داراى آن مختصات و