يكى از محبوبترين و نيرومندترين عوامل ترقى و اعتلا ، در ورود به « قلمرو حيات معقول » و تلاش و حركت در مسير آن است .
كسانى كه در اين دنيا در مسابقه براى تحصيل خيرات شركت نمىكنند ، در حقيقت با كمال اختيار خود را ضعيف و ناتوان مىسازند و ستم بر خويشتن و جامعه خويشتن روا مىدارند و بديهى است كه عقب ماندگى و ضعف و سقوط آنان معلول تلاش و سبقت جوئى پيشتازان خيرات و كمالات نمىباشد ، زيرا آن امتيازاتى كه در قلمرو « حيات معقول » بدست مىآيد ، مزاحم و موجب ضعف ديگر انسانهاى تكاپوگر در مسير حياتشان نمىباشد ، اگر چه تكاپوى آنان در حيات طبيعى [ ولى غير فاسد و غير مزاحم ] باشد . بلكه بالعكس اين مسابقه گران راه خيرات و كمالات چنان كه در برخى از مسائل گذشته اشاره كرديم ، مشعلهاى فروزان هر دو نوع « حيات طبيعى » و « حيات معقول » مىباشند . اينان در شناخت و زريابى و تحقق بخشيدن بر آرمانهاى هر دو نوع حيات ، هيچ احتياجى به پاداش و بجا آوردن و ارزيابى انبوه كاروان « حيات طبيعى » نمىبينند ، زيرا خصوصيت « حيات معقول » همين است كه او ذات حيات را با ارزش شايستهء بر طرف ساختن هر گونه عوامل ناتوانى و ضعف از آن را ، ميداند « حيات معقول » گل است -
گل خندان كه نخندد چه كند
علم از مشگ نبندد چه كند
« حيات معقول » ماه است -
ماه تابان به جزاز خوبى و ناز
چه نمايد چه پسندد چه كند
« حيات معقول » آفتاب است -
آفتاب ار ندهد تابش و نور
پس بدين نادره گنبد چه كند
« حيات معقول » عاشق است -
عاشق از بوى خوش پيرهنت
پيرهن را ندراند چه كند
امير المؤمنين ( ع ) از ديدگاه « حيات معقول » است كه هنگامى كه به ابن ملجم مرادى قاتل جنايتكار خود مىنگرد ، مىگويد :