زيرا اصلا خداوند روح بمعنائى كه در انسانها به وجود آورده است ندارد ، او خالق ارواح و اجساد و اجسام است . او ما فوق روح و همهء كائنات است بلكه منظور بيان ارزش و اهميت اين حقيقت است كه روح ناميده مىشود . و خداوند آن را به خود نسبت مىدهد به جهت عظمت و ارزش والاى آن است كه از عالم « امر » ما فوق عالم خلق است . آيه سوم : * ( وَيَسْئَلُونَكَ عَنِ الرُّوحِ قُلِ الرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبِّي وَما أُوتِيتُمْ مِنَ الْعِلْمِ إِلَّا قَلِيلًا ) * ( 1 ) ( از تو در بارهء روح مىپرسند ، بگو به آنان : روح از عالم امر پروردگار من است و از علم مگر اندكى به شما داده نشده است ) بعضى از روايات مىگويند : در اين آيه روحى كه مورد سؤال قرار گرفته است ، فرشتهء بزرگ است ، اگر اين روايت صحيح باشد ، دو آيه يكم و دوم مورد استدلال ما خواهد بود . ضمنا اين بيت منسوب به امير المؤمنين ( ع ) را در نظر بگيريم كه مىفرمايد :
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 104
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص١٠٤
أ تزعم أنّك جرم صغير
و فيك انطوى العالم الأكبر
( آيا گمان مىبرى تو همين جثهء كوچك هستى ، در حالى كه جهان بزرگترى در درون تو پيچيده است ) سه آيه فوق و بيت مزبور موجوديت درونى و روحى انسان را بالاتر از تعينها و محدوديتهائى معرفى مىكند كه در تعريفات علمى منطقى ضرورت دارد . بنا بر اين ، نه مىتوان استعدادها و امكانات و نهادهاى انسانى و مختصات آنها را محدود به نمودها و فعاليتهايى نمود كه در حيات طبيعى فردى و اجتماعى خود بروز مىدهد و نه مىتوان نظام ( سيستم ) علوم انسانى را بسته و با « جز اين نيستها » از پيشرفت شناختها و معارف متنوع و مستمر در بارهء انسان جلوگيرى كرد .
يك توضيح بسيار عالى در مطلبى كه بيان كرديم ، در بيت امير المؤمنين
هامش
( 1 ) . الاسراء آيهء 85 .