نمودن آن استعدادها و امكانات مىباشد كه به اضافهء خلاف واقع بودن آن ، سدى بزرگ پيش پاى تكاپوگران علم و معرفت مىگشت . البته اين دليل ششم در بارهء ديگر موجودات عالم نيز صدق مىكند . يعنى بدانجهت كه سطوح و ابعاد ديگر موجودات عالم نيز مخصوصا با نظر به باز بودن نظام ( سيستم ) آنها رو به ماوراى طبيعت نامحدود و غير متعين است ، لذا در هيچيك از منابع اسلامى تعريف به اصطلاح منطقى در بارهء آنها وارد نشده است ، بلكه توصيفات در مختصات موقت و پايدار نسبى و پديدهها و نتايج موجودات مطالبى مطرح شده است . ( 1 ) آيا شما مىتوانيد براى موجودى بنام انسان تعريفى كامل پيدا كنيد ، در حالى كه انسانى پيدا مىشود كه مىگويد : اى كاش روزى فرا نرسد كه من در زندگانى ام با 4 2 2 رويارو شوم و ببينم كه جزء از كل كوچكتر است . ديگرى مىگويد : خدايا من در عمرم پديده اى و لحظه اى را نبينم كه با امثال آن قوانين قابل تفسير نباشد . بالاتر از اين حتى يك انسان را مىبينيم كه عاشق دلباختهء اصول و قوانين است ، روز ديگر مىگويد آيا وقت آن نرسيده كه با يك لگد همهء آن قوانين را بدور بيندازم و فقط با عامل ( مىخواهم شخصى ) حيات خود را ادامه بدهم
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 102
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص١٠٢
گهى بر طارم اعلا نشينم
گهى هم پشت پاى خود نبينم
سعدى
اصلا مسئله « گاهى و گاه ديگر » نيست ، بلكه -
اى برادر عقل يكدم با خود آر
دمبدم در تو خزان است و بهار
مولوى
هامش
( 1 ) - پوشيده نيست كه نه فلسفههاى گذشتگان ادعاى معرفت با حد تام منطقى را در بارهء موجودات نمودهاند و نه فلسفههاى دورانهاى متاخر . نهايت امر اين است كه بعضى از فلاسفه و انسان شناسان در هر دو دوران به جهت داشتن تقواى علمى و وجدان اخلاق انسانى در قلمرو معرفت به ناتوانى از وصول به حد تام منطقى كه با شناخت فصل حقيقى اشياء امكان پذير است ، اعتراف ميكنند ، گروه ديگر با اين كه از توصيف با فصول رسمى اشياء تجاوز نمىكنند ، اعتراف صريح نمىنمايند .