ثالثا - اگر خداوند متعال مىخواست تمام طبيعت انسان را در آيات قرآنى بيان فرمايد ، با كلمات حصر اين كار را انجام مىداد و مىفرمود : مثلا « أِنَّمَا الأِنْسانُ حَيوانٌ ناطق فَحَسْبُ » ( جز اين نيست كه انسان فقط حيوان ناطق است ) يا مىفرمود : « ليسَ الإنْسانُ أِلَّا حَيْواناً أِجْتِماعِيّا » ( نيست انسان مگر حيوان اجتماعى ) مخصوصا با نظر به اين كه قرآن اصول بنيادين بايستگىهاى حقوقى و شايستگىهاى اخلاقى و ديگر وظائف انسانى را مطرح كرده است ، و از ديد منطق معمولى : بيان تمام طبيعت انسان « آن چنان كه هست » لازم به نظر مىرسد . اما دلائل اين مدعا كه عدم معرفى تمام طبيعت و تمام ذات و تمام حقيقت انسان در قرآن ، از جالبترين و شگفت انگيزترين حقايق است به اين قرار است : 1 - در مفهوم طبيعت و ذات و حقيقت مانند ماهيت ، نوعى ثبات قانونى غير قابل تغيير و زوال كه مستند به خود آن است ، در اذهان معمولى و حتى گروهى از متفكران نيز تضمين شده است . و اين برداشت كه وقتى گفته مىشود : فلان متفكر طرز تفكر طبيعى دارد ، يعنى همهء قوانين و مبادى كائنات را از طبيعت آنها ميجويد ، شاهد گوياى اين مطلب است كه تعريف انسان با اين گونه اصطلاحات فلسفى و عمومى كه « طبيعت يا ذات انسان چنين و چنان است » به اضافهء اينكه نظام موجوديت انسانى را مىبندد و يا چنين تلقين مىكند كه انسان همين است كه من تعريف ميكنم ، ارتباط انسان را از خالق مطلق كه خداست قطع مىكند ، در صورتى كه خداوند در قرآن مجيد ارتباط دائمى خود را از ربوبيت ( 1 ) كل گرفته تا خلقت مستمر نطفهها تذكر ميدهد ( 2 ) دليل روشن اين ارتباطات ، حركت دائمى است كه در دستگاه هستى به شدت حكمفرماست .
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 100
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص١٠٠
هامش
( 1 ) . در قرآن مجيد در حدود 1000 بار كلمه رب به كار رفته است .
( 2 ) * ( أَ فَرَأَيْتُمْ ما تُمْنُونَ . أَ أَنْتُمْ تَخْلُقُونَه أَمْ نَحْنُ الْخالِقُونَ ) * ( آيا آن منى را كه انزال ميكنيد ديدهايد آيا شما آن را ميآفرينيد يا مائيم كه آن را خلق ميكنيم ) الواقعة آيه 59 .