بالانگرى نيست ، بلكه نتيجه اى با اهميتتر از اين را در بردارد كه عبارتست از احساس يك معناى و الا در هستى خود نظاره گر . چه خوب گفته است آن متفكر بيدارى كه مىگويد : بى ايمانى به معنىدار بودن جهان و انسان به آن آسانى نيست كه معمولا اشخاص سطح نگر مىپندارند . براى رسيدن به اين بىايمانى ، نبايد سربالا برده و بر هستى نگريست كه حتما اين نگرش اگر شايسته و عميق باشد ، قطعا ايمان به معنىدار بودن جهان و انسان را در دنبال خواهد داشت . همين كه ايمان مزبور در درون انسان بوجود آمد ، ايمان به معنىدار بودن وجود خويش ، نيز مانند يك معلول قطعى كه از علت زائيده مىشود ، بوجود خواهد آمد . بنا بر اين اين گونه نيايشها كه از پيشوايان عالم تشيع بطور فراوان صورت گرفته است ، با اهميتترين حقيقت را به انسانها مىآموزد كه عبارتست از معنىدار بودن جهان و انسانى كه در آن زندگى مىكند . اما اين كه اين گونه نيايشها ناشى از وسعت ديدگاه آدمى است ، مطلبى است كاملا روشن و بى نياز از تفصيل و استدلالهاى پر پيچ و خم ، زيرا تفاوت بسيار زياد است ميان كسى كه توجهش به خدا در دائرهء مشتى درك شدههاى ابتدائى و انگيزههاى سطحى است كه ناشى از محدودنگرى و احتياجات خود طبيعى محقر او است و آن كسى كه از اين دائرههاى محدود و محدود كننده بالاتر رفته و هستى را مانند يك واحد پرمعنى در ديدگاه خود مىبيند و پس از آن به درون خود مسافرت مىكند و جهانى بزرگتر از آن را در خود مشاهده مىكند و آن گاه به نيايش با خداى آن بيرون و اين درون مىپردازد .
اين همه گفتيم ليك اندر بسيچ
بىعنايات خدا هيچيم و هيچ
بىعنايات حق و خاصان حق
گر ملك باشد سياهستش ورق
اى خدا اى فضل تو حاجت روا
با تو ياد هيچكس نبود روا
اى خدا اى خالق بىچون و چند
از تو پيدا گشته اين كاخ بلند
اى خدا اى خالق بى چند و چون
آگهى از حال بيرون و درون