نمىشناخت ، او كسى بود كه خداى ناديده را نپرستيده بود ، مگر او نبود كه : لا تأخذه في اللَّه لومه لائم ( سرزنش هيچ سرزنش كننده اى او را از راه خدا باز نمىداشت ) مگر او نبود كه در راه خدا از هرگونه امتيازات و لذائذ درگذشت و اعتنائى به آنها ننمود مگر او نمىتوانست با يك جملهء دروغ در شوراى انتخاب كه « آرى ، من مطابق زمامداران گذشته رفتار ميكنم » رياست و خلافت همهء جوامع اسلامى را بدست بگيرد كاش آن افتراء زنندگان وقيح يك مورد در همهء شئون فردى و اجتماعى امير المؤمنين را پيدا مىكردند كه آن حضرت خلاف واقع گفته باشد آيا به پيامبرش دروغ بگويد مگر او پيامبر را نمىشناخت و آيا امكان داشت هارون به موسى ( ع ) دروغ بگويد مگر اغلب محدثين نقل نكردهاند كه پيامبر به امير المؤمنين فرمود :
أنت منّى بمنزلة هارون من موسى ألَّا أنّه لا نبىَّ بعدي
( اى على ، نسبت تو با من نسبت هارون با موسى است ) مسلم است كه آن احمقان نابكار نتوانسته بودند حتى يك مورد از على بن ابي طالب خلاف واقع بشنوند . آنان به ابراز علم غيب امير المؤمنين اعتراض مىكردند و كار پاكان اولاد آدم را با خود قياس مىنمودند . اى نادان دون صفت -
كار پاكان را قياس از خود مگير
گر چه ماند در نوشتن شير و شير
جمله عالم زين سبب گمراه شد
كم كسى ز ابدال حق آگاه شد
اشقيا را ديدهء بينا نبود
نيك و بد در ديده شان يكسان نمود
همسرى با انبياء برداشتند
اولياء را همچو خود پنداشتند
گفته اينك ما بشر ايشان بشر
ما و ايشان بستهء خوابيم و خور
اين ندانستند ايشان از عمى
هست فرقى در ميان بىمنتها
ما در مجلد دهم مباحث مشروحى در غيبگوئىهاى امير المؤمنين عليه السلام