مطرح كردهايم و اين امتيازى در امير المؤمنين بود كه مورخان و صاحبنظران آگاه آن را پذيرفتهاند . بگذاريد : آنچه را كه نادانىهاى وقيحانه شان ايجاب مىكند ، بگويند و ياوه سرائىها كنند -
مه فشاند نور و سگ عوعو كند
هر كسى بر طينت خود مىتند
16 ، 17 ، 18 ، 19 ، 20 ، 21 ، 22 - كلا و الله ، لكنّها لهجة غبتم عنها و لم تكونوا من اهلها ، ويل امّه كيلا به غير ثمن لو كان له وعاء * ( وَلَتَعْلَمُنَّ نَبَأَه بَعْدَ حِينٍ ) * ) ( 1 ) ( نه هرگز ، سوگند به خدا ، [ من دروغ نمىگويم ] ولى سخنانى از لهجهء پيامبرى مىگويم كه شما از آن غائب بوديد و از شايستگان آن سخنان نبوديد . مادر آن مدعى به ماتمش بنشيند ، من معرفت و حكمت را بدون توقع پاداش در پيمانهء درونش مىريزم ، اگر ظرفيت داشته باشد . و شما در آينده خبر و نتيجهء اين واقعيتها را كه خبر دادهام و گمانهاى فاسد خود را خواهيد دانست )
آيا كفارهء كوته نظرى و بىظرفيتى ، بستن افتراء به اولياء الله است
نخست اين مطلب را متذكر شويم كه طبق گفتهء راويان معتبر هر خبرى كه امير المؤمنين عليه السلام از غيب داده بود ، در موقع خود واقعيت پيدا كرد و تاريخ هم با كمال امانت آن را ثبت نموده اينست علت استشهاد آن حضرت به آيهء * ( وَلَتَعْلَمُنَّ نَبَأَه بَعْدَ حِينٍ ) * . اكنون مىپردازيم به توضيح جملات امير المؤمنين در رد آن مفتريان وقيح : مىفرمايد : من اين اخبار غيبى را از آن انسان كامل الهى شنيدهام كه شايستگى شنيدن آنها را از زبان آن پيك ربانى نداشتيد ، برو -
گوش خر به فروش ديگر گوش خر
كاين مطالب را نيابد گوش خر
هامش
( 1 ) . ص آيه 88 .