آيا اعتنائى در آن وجود مقدس كه از خدا چيزى جز خدا را نمىخواست ، محبت مقام مشاهده مىكردند نه ، سوگند بخداى على بن ابي طالب ، نه هرگز . آنان حيات حقيقى انسانى را نشناخته بودند ، آنان سرتاسر عمرشان جملهء الله اكبر را ورد زبان داشتند ، ولى كمترين طعمى از آن را نچشيده بودند . اگر طعم اين جملهء هستى ساز را چشيده بودند ، از هيچ چيزى جز خدا بر حذر نبودند . آيا واقعا آنان به اين آيهء خداوندى كه مىگويد : * ( إِنْ تَنْصُرُوا الله يَنْصُرْكُمْ وَيُثَبِّتْ أَقْدامَكُمْ ) * ( 1 ) ، ايمان داشتند ( اگر شما خدا را يارى كنيد ، خدا هم شما را يارى نموده و قدمهاى شما را استوارتر خواهد ساخت ) . نه هرگز . اگر ايمان به محتواى اين آيهء خداوندى داشتند ، چرا تن به ذلتها و خوارىها مىدادند و از رهبرى چون فرزند ابي طالب رويگردان مىشدند انبوه شدن و هياهو به راه انداختن در غير موقع خطر با ناتوانى از رويا - روئى با دشمن همان خودفريبى است كه از مشتقات خود باختن در برابر مسائل جدى حيات است . 12 ، 13 ، 14 - و أنى لعالم بما يصلحكم و يقيم أودكم و لكنىّ لا أرى أصلاحكم بإفساد نفسى ( و من آنچه را كه شما را اصلاح و كجىهايتان را راست مىكند ، مىدانم ، ولى هرگز با افساد خويشتن شما را اصلاح نخواهم كرد ) .
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 125
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص١٢٥
معطل مباش و فرصت را از دست مده ، فورا -
هامش
( 1 ) . محمد ( ص ) آيهء 7