برو اين دام بر مرغ دگر نه
كه عنقا را بلند است آشيانه
اى سبك مغزان خيالپرور ، و اى ظاهر بينان كوته نگر ، اى طبيعت بينان از جان بىخبر ، گوش بدهيد بگويم كه شما چه مىخواهيد و چه مقاصدى را اصلاح ناميدهايد اصلاحات شما بدينقرار است : در اين دنيا كه جايگاه كار و تلاش است ، شما را رها كنم كه در آسايشگاههاى خود بياراميد و معاش شما در هر موقع كه شما اراده كنيد ، از آسمان ببارد و يا از زمين برويد و در اختيار شما قرار بگيرد تازه اين اصلاح كامل نيست ، اصلاح كامل شما در اينست كه آن معاش از آسمان باريده يا از زمين روئيده با كمال خضوع و خشوع بيايند و در مقابل شما دست به سينه بايستند و با قبول هزاران منت از شما نه در فاصلهء يك ذرعى ، بلكه در زير دست شما قرار بگيرند و شما هم آنها را بدلخواهتان تناول بفرمائيد اصلاح شما در اينست كه همين كه هواى مقام در توى مغز شما موج زد ، من على بن ابي طالب هواى نفسانى شما را وحى منزل تلقى كنم و به سرعت پاسخ مثبت بشما بگويم و شما هم خودتان و ديگران را فريب بدهيد كه فرزند ابي طالب زمامدار بسيار خوبى است ، زيرا به مصلحت من عمل نموده و مرا اصلاح كرد شما صلاحتان را در آن مىبينيد كه چنان شما را آزاد و مطلق العنان بگذارم كه بيت المال را طعمه اى گوارا تلقى كرده و هرطور كه بخواهيد آن را ببلعيد شما خيلى از اين صلاح و مصلحتها داريد ، مثلا يكى ديگر از مصلحتهاى شما اينست كه شما را رها كنم تا خويشاوندان و اقرباء و همهء كسانى را كه مىتوانند با انواع تملقها و چاپلوسىها شما را دل خوش كنند ، بر مردم جامعه مسلط كنيد ، تا آنان در خور و خواب و خشم و شهوت و مقام غوطه ور شوند ، و آه و ناله و شيون مستمندان جامعه فرشتگان ملكوتى را بيازارد و و بال همهء آنها به گردن على بن ابي طالب بيفتد و عقاب و كيفر الهى را براى خود بيندوزد اين است آنچه كه شما آن را اصلاح مىنمايد ، در صورتى كه تن دادن و خشنودى بچنين اصلاحى كه