تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 80

مساهمون:

ص٨٠
موقعيت تنهائى و نداشتن وسيلهء دفاع ، تدريجا وحشت وجود ما را فرا مىگيرد و در نتيجه آن جسم را راهزن يا يك درندهء هولناك مجسم مىكنيم و با اين تجسم ذهنى يك موجود خطرناكى را براى خود مطرح مىسازيم . بطور كلى : ما در همهء موارد تجسيم ، يا موجودى را معدوم مىسازيم و يا معدومى را موجود مىكنيم ، با كيفيت و كميت موجودى را تبديل به كيفيت يا كميت ديگرى مىكنيم . اينست وضع حواس ما پس : با اين وضعى كه ما در حواس خود داريم ، چقدر ناروا و ضد منطق است كه ملاك واقعيت را حواس قرار بدهيم ممكن است گفته شود : درست است كه ما نمىتوانيم حواس را ملاك وجود و واقعيت بطور مستقيم بدانيم ، يعنى مىپذيريم كه آنچه كه واقعيت دارد ، براى اثبات واقعيت آن ، هيچ ضرورتى نيست كه ما بايد بطور مستقيم با آن واقعيت ارتباط برقرار كنيم ، ولى راه ديگرى براى اثبات واقعيتها بوسيلهء حواس داريم و آن راه عبارتست از آثار و معلولها و نتايج واقعيتها . بعنوان مثال : درست است كه ما نمىتوانيم خجلت و شرمندگى را مانند يك محسوس ببينيم و آن را لمس كنيم ، ولى تغيير جريان خون كه در چهرهء شخص خجل محسوس است ، مىتواند وضع روانى شخص خجلت زده را براى ما اثبات كند . و همچنين ديگر استعدادها و ابعاد و فعاليتها و پديده‌هاى روانى . پاسخ اين مسئله عين پاسخى است كه در نامحسوس بودن خدا قابل قبول است . زيرا جهان هستى با نظم و قانون شگفتانگيز كه فراگير همهء اجزاء و روابط آن است ، مصنوع و آثار خداونديست كه اگر وجود نداشت ، چنين وضع منطقى و رياضى در جهان هستى واقعيت نداشت ، زيرا هيچ يك از اجزاء عالم هستى با نظر به ماهيت آن راهى را كه بعنوان قانون مختص خود آنست ، انتخاب نمىكند ، و اين روشنترين دليل آنست كه مسيرى را كه موجودات عالم هستى در پيش گرفته‌اند ، از موجودى ما فوق تعيين مىگردد .