جمع همان عقل نظرى است كه همواره مواد خام كارش را از محسوسات و يا از آن مفاهيم ذهنى كه متكى به محسوسات است ، مىگيرد . اين عقل نيروى فعال ذهن بشرى است كه حكماء و اهل عرفان با بيانات مختلف ، دخالت آن را در مسائل عالى و بنيادين عالم هستى بى جا ، بلكه مضر تشخيص دادهاند :
از رهبرى عقل به جائى نرسيديم
پيچيده تر از راه بود راهبر ما
عقل بند رهروانست اى پسر
آن رها كن ره عيانست اى پسر
عقل سر تيز است و لكن پاى سست
ز ان كه دل ويران شده است و تن درست
مسلم است كه معقولاتى كه از محسوسات گرفته مىشود ، با انواعى از كيفيتها و كميتها و ديگر مقولاتى كه مخصوص عالم ماده و ماديات است ، مشخص مىگردند ، لذا اين معقولات نمىتوانند براى دريافت مفاهيم و اثبات و نفى مسائل ما فوق ماده و ماديات مفيد بوده باشند ، بلكه چنان كه گفتيم غالبا مضر بوده و عامل اختلال هم مىباشند ، زيرا :
خرد گر سخن برگزيند همى
همان را گزيند كه بيند همى
صفات خداوند سبحان چه آن صفاتى كه عين ذات پاك ربوبى باشند و چه آن صفاتى كه از فعل خداوندى منتزع مىباشند ( 1 ) ما فوق تصورات و دريافتهاى محدود كنندهء ما مىباشند ، زيرا صفات خداوندى مانند علم و اراده هم از نظر چگونگى ماهيت و هم از جهت وابستگى ذاتى يا فعلى به ذات اقدس ، قابل تعريف و توصيف با مفاهيم مورد شناخت ما نمىباشند :
هامش
( 1 ) صفات ذاتى آن صفاتند كه عين ذات خداوندى بوده و هرگز قابل تفكيك از آن ذات اقدس نمىباشند ، مانند قدرت و علم و حيات . صفات فعلى عبارتند از آن صفاتى كه از افعال خداوندى منتزع ميشوند ، مانند رازق و محيى و مميت و مريد ، اين صفات قديمى و ذاتى نيستند ، زيرا تا روزيخوارانى نباشند كه خداوند روزى آنها را بدهد ، نسبت رازق به او صحيح نيست ، همچنين حيات بخشيدن و ميراندن . اگر چه قدرت مطلقه كه شامل توانائى انجام افعالى كه موجب انتزاع آن صفات مىباشد ، قديمى و عين ذات اقدس است .