رابطهء عشق الهى نموده بود ، نه يك زمامدار معمولى با پيروان عادى . در برابر اين شخصيت ربانى و اين فداكاران از جان گذشته و چنين رابطهء عاشقانه و آن سخنان و الا كه در بالا مشاهده كرديم ، مىبينيم در حالى كه معاويه و عمرو بن عاص و ديگر مگس صفتان سفرهء رنگين كاخ نشين شام و مردم فريب خورده اى كه شاعر زبردست گويا در توصيف آنان سروده است :
اين مردمان كه بينى يك مشت خر پرستند
بيرون ز خر پرستان يك مشت زر پرستند
بيرون ز زر پرستان يك مشت شر پرستند
چيزى جز همان امور سه گانه كه در بيت فوق آمده است نداشتهاند .
بلى : جريان تاريخ دو رگه دارد : رگهء حق و رگهء باطل ، براى تشخيص اين كه چه كسى در كدامين رگه حركت مىكند ، دقت لازم و كافى در طرز تفكرات و چگونگى زندگى و هدفگيرى و گفتار و تخيلات آنان لازم است :
رگ رگست اين آب شيرين و آب شور
در خلايق مىرود تا نفخ صور
تماشائى عبرت انگيز بر طاق كسرى
ابن ابى الحديد در ج 4 از ص 202 تا ص 215 . در حركت امير المؤمنين عليه السّلام در مسير صفين قضايايى را از نصر بن مزاحم نقل كرده است . از آن جمله مىگويد : نصر گفته است : امير المؤمنين ( ع ) حركت كرد تا به شهر بهرسير رسيد ( 1 ) ، مردى از يارانش را كه حر بن سهم ناميده مىشد ، ديد كه به آثار خرابههاى كسرى تماشا ميكرد و بيتى از اسود بن يعفر مىخواند :
جرت الرّياح على محلّ ديارهم
فكأنّما كانوا على ميعاد
هامش
( 1 ) بهر سير شهرى نزديك مدائن .