تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 36

مساهمون:

ص٣٦

او را به زندان مىاندازند و مىزنند و از زندگى محرومش مىسازند و از وطن آواره اش ميكنند ، بيت المال ما را براى خودشان حلال مىدانند و ما را در نظر خودشان ضعيف مىپندارند . پس از سخنان قيس بن سعد شيوخ انصار مانند خزيمة بن ثابت و ابو ايوب خطاب به قيس بن سعد نموده گفتند : چرا خود را بر شيوخ قوم پيش انداختى و جلوتر از آنان سخن گفتى قيس پاسخ داد : من فضيلت شما را مىدانم و شأن شما را تعظيم ميكنم ، ولى من در درون ، همان كينه را كه شما در بارهء دشمنانمان داريد ، دريافتم و همان كينه موقعى كه صحبت از احزاب بميان آمد ، به جوش و هيجان در آمد . سپس سهل بن حنيف برخاسته و پس از حمد و ثناى خداوندى چنين گفت : يا امير المؤمنين ما با كسى كه تو در حال صلح و مسالمت با او هستى ، صلح و مسالمت داريم و با كسى كه بر سر جنگ و نبردى ، بر سر جنگ و نبرديم ، نظر ما اينست كه چند روزى در كوفه توقف نموده مردم اين سرزمين را بسيج فرمائى و آنانرا از فضيلت اين حركت و بسيج آگاه بسازى ، آنان اهل اين شهر و متن اصلى مردم مىباشند ، اگر پاسخ مثبت دادند ، آنچه را كه مىخواهى و اراده كرده اى آماده و به راه خواهد افتاد ، اما گروه ما هيچ مخالفتى با تو ندارند ، هر موقع كه بخواهى پاسخ مثبت خواهيم داد و هر وقتى كه دستورى بفرمائى اطاعت خواهيم كرد » ( 1 ) . اين بود عقايد انسانهاى پاكدل كه حقيقتا به حق و عدالت كه اركان اساسى اسلامند ، عشق مىورزيدند ، اينان پروانه وار دور شمع وجود فرزند ابي طالب همواره در پرواز بودند . با اندك دقتى در سخنان اين رادمردان فداكار و جانبازان راه حقيقت ، هدف گيريهاى امير المؤمنين عليه السّلام و اصول و مبانى زمامدارى و حيات فردى و اجتماعى وى روشن مىگردد . براى همين آشنائى نزديك با روحيهء امير المؤمنين بود كه رابطهء آن فداكاران جانباز را با آن حضرت

هامش
( 1 ) شرح ابن ابى الحديد ج 4 ص 171 تا 173 نقل از كتاب صفين تأليف نصر بن مزاحم منقرى .