با پندارها باعث مىشود كه متن حقيقى حيات را مزاحم خود ببينند . اينان از انسانهايى كه سر فصل تكامل و نمونهء عظمتها و نيازمند به تعاون در مسير رشد و كمال مىباشند ، فارغاند و گوئى حيات آنان در خلائى بىهيچ چيزى بوجود مىآيد و به راه خود مىرود . اوج اعتلاى اين هدف موقعى است كه جويندهء تجريد خود را حق مىبيند و دم از انا الحق مىزند و يا مىگويد : « نيست اندر جبهام الا خدا » من پس از مطالعات تا اندازه اى قانع كننده و تفكراتى كه براى وجدان خودم رضايت بخش بوده است ، به اين نتيجه رسيدهام كه اين مرتاضان با بدست آوردن يك بعد بسيار لطيف و محيط به جهان هستى كه مىتوانند جهان را مانند يك واحد براى دريافت خود احضار كنند ، به خطا و اشتباهى بسيار عجيب دچار ميشوند . آن اشتباه اينست كه بجاى اين كه عظمت و احاطهء روحى خود را در آن موقع درك كنند ، خدا را كوچك ميكنند البته مىتوان گفت : اگر روح انسانى در آن حالات ظريف ، به خطاى مزبور مرتكب شود ، معلوم مىشود كه روح اعتلائى نيافته است .
7 - نيروانا
:
وصول به اين هدف را در طرز تفكرات بودا مىبينيم كه داراى تفسيرهاى مختلفى است . راه رسيدن به اين هدف تقريبا همانند راهى است كه مرتاضان و جوكىها در پيش مىگيرند ، با اين تفاوت كه تفكرات بودائى مىكوشد تا حدودى براى اثبات عقيدهء خود ، جنبهء فلسفى بدهد . يك مفهوم مشترك كه در تفاسير مختلف نيروانا مىتوان در نظر گرفت ، عبارتست از انسان رها شده از طبيعت و روابط زنجيرى كه در عالمى از عدم تعين وارد مىشود . اين هدف به اضافهء ابهامى كه در هويت خود دارد ، در حذف و منها نمودن امتيازات ارتباط با ابعاد و استعدادهاى انسانى و قانون و عظمتهاى جهان هستى ، شباهتى با هدف شمارهء ششم دارد كه بجاى شفاف ساختن جهان هستى و چاره جوئى رنجها و آلام بشرى در صدد منتفى ساختن خود از يك جريان كاملا واقعى برمىآيد ، نيروانا هدفى نيست كه « آنچه هست » را در راه وصول روح به