زيربنائى حيات طبيعى را با هدف نهائى زندگى اشتباه كردهاند و نتوانستهاند آن دو را از يكديگر جدا سازند . بله : در جريان روبنائى طبيعى محض آدميان گلاويز شدن در مسير بقاء بهتر است ولى اين نگرش يك بعدى همه ملاحظات خود را بر مبناى تاريخ طبيعى انسانها قرار مىدهد و كارى با تاريخ انسانى انسانها كه بر مبناى تعاون در بقاء و تكامل حركت مىكند ، ندارد . و شگفتآور اين است كه تاكنون ديده نشده است كه يكى از اين هواخواهان تنازع در بقاء با احساس شكست در برابر قدرتمندتر از خود ، موجوديت خود را دو دستى تقديم آن قدرتمندتر بنمايد و بگويد : بفرمائيد اين قدرت ، زيرا اصالت در حيات با قدرتست و اكنون قدرت در دست شما است ، بلكه تا آخرين لحظات موجوديتش از حيات خود دفاع مىكند . بنا بر اين هر كسى كه مىگويد تحصيل قدرت هدف نهائى زندگى است در حقيقت قدرتپرستى شخص خود را با پرده اى شفاف از اصطلاحات فلسفى ، هدف مطرح مىكند ، نه قدرت عمومى انسانها را اگر چه قدرت آن انسانها بنابودى خود او منتهى شود . با يك دقت نظر مىتوان سوپر من ( انسان برتر ) نيچه را يكى از مصاديق همين هدف معرفى كرد .
2 - انتخاب اصلح
:
اين اصلح هم مانند قدرت ، بازگو كننده اصلح بودن شخص حمايت كننده از آن است ، نه ديگران . در تفسير بعضى از جملات پيشين در خطبههاى گذشته اثبات كرديم كه مقصود از اصلح در مكتب انتخاب طبيعى ، انسانهاى عادل و سازنده و با تقوا و فضيلت و اخلاق عالى انسان نيست ، بلكه مقصود نرون و چنگيز و گاليگولا و سزار بورژيا و اسكندر مقدونى و فراعنه مصر و عمالقه يمن و آشور بانيپالها است نه محمد ( ص ) و على بن ابي طالب ( ع ) و - انديشمندان مصلح و مؤمنى چون سقراط و ابو ذر غفارىها .
3 - لذت
:
اين هدف را هدونيستها ( سرخوشان و لذت پرستان ) پيش مىكشند . مشهورترين پيشتاز اين مكتب اپيكور است كه با اختلاف مفسران در بارهء لذت روبرو بوده است . . . اين مكتب مانند دو نظريهء قدرت و انتخاب اصلح ،