تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 295

مساهمون:

ص٢٩٥
زندگى و علل و معلولات آن در ارتباط با جهان « جز خود » . اين آگاهى و احاطه موجب مىشود كه حس استناد حيات به خود انسان ، [ نه به عوامل جبرى طبيعت و همنوعان خود ] بيدار شود و دست به فعاليت بزند ، اشباع اين حس بدون دخالت انتخاب هدفهاى عاليتر امكانپذير نخواهد بود ، زيرا حيات بدون انتخاب هدفهائى كه آن را از مجراى عوامل جبرى بالاتر ببرد ، همان پديدهء ناچيزى است كه در گذرگاه قوانين طبيعى محض از يك موقعيت به موقعيت ديگر رانده مىشود و در تحقيقات و آزمايشگاه‌ها موجب تحير محققان مىگردد و از ديدگاه مختصات روانى و مغزى ده‌ها ميليون مجلد كتاب بوجود مىآورد كسانى كه گمان ميكنند مىتوان همهء استعدادها و امكانات حيات را در علل و شرائط طبيعى محض آن ، تفسير و خلاصه كرد ، در حقيقت نمىخواهند براى انسان تاريخ انسانى سراغ بگيرند و تاريخ طبيعى جاندارى به نام انسان را براى تفسير و توجيه حيات او كافى مىدانند و به هر حال ساخته شدن تدريجى حيات انسانى با انتخابهاى آزادانهء هدفهاى معقولتر و والاتر ، حيات را به عنوان يك واحد بسيار با عظمت مطرح و شناخت هدف كلى آن را ضرورى مىنمايد . هنگامى كه حيات به اين مرحله از رشد مىرسد « حيات معقول » ناميده مىشود . اساسىترين و در عين حال عمومىترين امتيازى كه « حيات معقول » دارا مىباشد تهيهء پاسخ معقول به سه سؤال : 1 - از كجا آمده‌ام 2 - براى چه آمده‌ام 3 - به كجا مىروم است كه بدون اين پاسخ امكان ندارد حيات آدمى به مرحله « حيات معقول » برسد . ( 1 )
هامش
( 1 ) حتما براى بررسى بيشتر در اين مسئله به مجلد 8 از اين ترجمه و تفسير از ص 150 تا ص 263 مراجعه شود .