تزكيهء درون مىباشد ] زندگى را يك حقيقت بسيار عالى و با عظمت معرفى مىنمايند و اين پديده را قابل ترقى و اعتلاء تا منطقهء جاذبهء ربوبى مىدانند . از ديدگاه آنان اگر اين حقيقت عظمى با دو بال معرفت و عمل سازنده به پرواز در آيد و از آلودگىهاى گوناگون طبيعت حيوانى آزاد شود ، در مسير حيات اخروى قرار مىگيرد و « حيات معقول » ناميده مىشود . اينست آن زندگى كه هر چه در اين دنيا بگيرد بدانجهت كه در پالايشگاه عقل و وجدان آن را تصفيه نموده و تحويل « حيات معقول » مىنمايد ، بعنوان اندوختههاى پايدار روح در ابديت سعادت و نجات ابدى را تضمين مىنمايد . معناى اين كه زندگى در مسير حيات اخروى قرار مىگيرد ، آن نيست كه آدمى با اين زندگى دنيوى كه داراى مشخصات و ويژگيهاى مخصوص به حيات دنيوى و مادى محض به راه مىافتد و مىرود و مىرود تا به حيات اخروى و معنوى برسد ، بلكه مقصود اينست كه اشخاصى كه با دو بال معرفت و عمل سازنده و صالح و با اطمينان به هدف اعلاى زندگى حركت ميكنند ، اگر چه نمودهاى زندگى آنان مادى و دنيوى است ، يعنى در پهنهء ماده حركت ميكنند ، از ماده تغذيه مىنمايند ، در ماده با انواعى تصرفات دگرگونىها بوجود مىآورند و بعبارت كلىتر همهء نمودهاى زندگى آنان در عرصهء بسيار وسيع ماديات شكل مىگيرند ، ولى حقيقت و مغز باطنى اين زندگى حيات اخروى و حقيقتى است معنوى . به همين جهت است كه چنان كه آنان بوسيلهء آشنائى با يك عده اصول و معارف كلى ، آهنگ كلى جهان هستى را درك نموده و مانند احاطهء اجمالى كه به كالبد جسمانى خود دارند ، نوعى احاطهء اجمالى به جهان هستى در خود احساس مىنمايند -
نفس ما بر آسيا كى اعتلا كردى چنين
گرنه نفس مردمى از كل خويش اجزاستى
ناصر خسرو