همچنان در عرصهء ماده و ماديات از آن مديريت روحانى و الا برخوردارند كه بدون يك احاطهء اجمالى به اين عرصه امكانپذير نمىباشد . چنين زندگى كه مغزش اخروى و معنوى و نمودش دنيوى و مادى است ، حتى يك لحظه احساس پوچى و ركود و جمود نمىنمايد و در عين قرار گرفتن در زير رگبار ناگواريهاى مخصوص تلاقى روح و ماده همواره -
بجهان خرم از آنم كه جهان خرم ازو است
عاشقم بر همه عالم كه همه عالم ازو است
غم و شادى بر عارف چه تفاوت دارد
ساقيا باده بده شادى آن كاين غم ازوست
سعدى
در غم ما روزها بيگاه شد
روزها با سوزها همراه شد
روزها گر رفت گور و باك نيست
تو بمان اى آنكه جز تو پاك نيست
مولوى
بدون بوجود آوردن اين آشتى و سازگارى ميان ماده و معنى و آخرت و دنيا ، هيچ نوعى از زندگى اگر چه غوطه ور در رفاه و آسايش بوده باشد ، پاسخگوى نيازهاى اصيل حيات انسانى نخواهد بود . و بدون دست يافتن بچنين زندگانى كه نمودش مادى دنيوى و بود و مغزش معنوى و اخروى است ، خشونت ماده و بىرحمى آن با هيچ وسيله اى در برابر روح تعديل و تلطيف نخواهد گشت . همه مىدانيم كه ما انسانها در حيات طبيعى تاكنون به جهت ناآشنائى اسف انگيز با دو حقيقت ماده و روح ، عرصهء پهناور ماده و ماديات و قوانين و دگرگونيهاى جارى در اين عرصه را قربانگاه تاريك روح تلقى كردهايم ، هيچ كسى پيدا نمىشود كه در طول عمرش لااقل چند بار به همين قربانگاه تاريك فحش و لعن و ناسزا نگفته باشد . علتش چيست علتش خيلى روشن