به الشّرع استفاده شده است ( هر چيزى كه عقل به آن حكم كند شرع نيز به آن حكم مىكند ) و اصل تلازم عقل و شرع ناميده مىشود . اين واقعيت براى همهء ما روشن است كه عقل و وجدان مردم به جهت محدوديت ديدگاهها و چشم اندازهاى مبهم كه در هدفگيرىهاى زندگى دارند و به جهت غلبهء تمايلات و هوسبازيها و خود محوريها كه همواره سطوح روانى آنانرا اشغال مىنمايد ، قدرت كارآيى خود را از دست مىدهند و نمىتوانند بر طبق هويت واقع گرايانه كه دارند ، به مديريت زندگى انسانها بپردازند ، بلكه مىتوان گفت : شئون فوق طبيعى « حيات معقول » بشرى از قلمرو عقول و وجدانهاى مردم بالاتر است . لذا بر مبناى عدل و لطف الهى پيامبرانى كه رابطهء مستقيم بوسيلهء وحى با خدا دارند ، از طرف خدا براى نجات دادن انسان از محدوديتهاى عقل و وجدان و آلودگى آن دو با تيرگىهاى خود محورى و طبيعت گرائى در ميان جوامع ، مبعوث ميشوند و به كمك عقل و وجدان مىشتابند و براى همين است كه روايات معتبر عقل را حجت درونى و پيامبر را حجت برونى معرفى مىنمايند . از آن جمله : « يا هشام انّ للَّه على النّاس حجّتين : حجّة ظاهرة و حجّة باطنة فأمّا الظَّاهرة فالرُّسل و الأنبياء و الأئمة و امّا الباطنة فالعقول » ( 1 ) ( اى هشام ، خداوند براى مردم دو حجت دارد : حجت ظاهرى و حجت باطنى . حجت ظاهرى رسولان و پيامبران و ائمه عليهم السلام ، و حجت باطنى عقول مىباشد ) العقل دليل المؤمن ( 2 ) ( عقل راهنماى انسان با ايمان است ) و لا بعث اللَّه نبيّا و لا رسولا حتّى يستكمل العقل و يكون عقله افضل من [ جميع عقول ] امّته ( 3 ) ( و خداوند هيچ پيامبر و رسولى را مبعوث نكرده است مگر اين كه عقل او كامل شود و بر عقول همهء افراد
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 234
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٢٣٤
هامش
( 1 ) الاصول من الكافى ج 1 - ص 16 چاپ تهران .
( 2 ) همان مأخذ ص 25 .
( 3 ) همان مأخذ ص 13 .