زمين است و به همين جهت است كه چنين حكومتى با استبداد و ظلم و جور طواغيت اجتماعات به هيچ وجه سازگار نمىباشد ، چنان كه روح انسانى نمىتواند به صفات و فعاليتهاى انسانى استبداد و ظلم و جور و طغيانگرى راه بيندازد .
براى توضيح اين حقيقت ، مىگوئيم : مقصود از حكومت مردم بر مردم آن نيست كه يك عده از افراد جامعه بر افرادى ديگر خط مشى زندگى را با زور و قدرت ، تعيين نمايند ، نيز مقصود آن نيست كه جمعى از افراد جامعه تخيلات و پندارها و خواستههاى بىاساس خود را بر ديگر افراد تحميل كنند . همچنين منظور از حكومت مردم بر مردم آن نيست كه هر چه به زعم خود براى مردم صلاح و شايسته ديدند ، پيش كشيده و مردم را به پذيرش آن مجبور نمايند . زيرا معناى حكومت رهبرى مردم در مسير « حيات معقول » رو به بهترين هدفهاى مادى و معنوى با هماهنگ ساختن آنها مىباشد . اين « حيات معقول » يك جريان طبيعى تحقق يافته مانند ديگر جريانات طبيعى تحقق يافته نيست ، بلكه بايد آن را بوجود آورد . آنچه كه در جهان عينى طبيعى موجود و در جريان است ، زندگى طبيعى محض است كه در مجراى توالد و تناسل در قالبهاى محيطى و اجتماعى بوجود مىآيد و از بين مىرود . براى بوجود آوردن « حيات معقول » براى اجتماع ، حكومت ضرورت قطعى دارد كه آن زندگى طبيعى محض را با هدفگيرىهاى معقول توجيه نموده و به صورت « حيات معقول » در آورد ، يعنى از « آنچه هست » ، « آنچه بايد باشد » را حاصل نمايد . بنا بر اين ، مقصود از حكومت مردم بر مردم آنست كه عقول و وجدانهاى پاك مردم براى مردم حكومت كند ، نه زور و قدرت مردم و نه تخيلات و پندارها و خواستههاى بىاساس و نه نظريات شخصى و غير ذلك . و گمان نمىرود متفكرى پيدا شود و سرسختترين مدافع حكومت مردم بر مردم بوده باشد و جز اين كه بعنوان ملاك حكومت مطرح نموديم ، چيزى قابل توجه بگويد . آيا احتمال مىدهيد كه يك متفكر هشيار و انسان شناس كه اطلاعى
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 236
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٢٣٦