مغزى و روانى بدون اضطرار و بدون قرار گرفتن در جاذبهء اكثريت و با شناخت قانون و ريشهها و نتايج آن و با معرفت كامل به شرايط ذهنى و محتويات و عناصر روانى يك شخص بعنوان حاكم ، قانونى را وضع نمايند و حاكمى را انتخاب كنند و اين كه چنين وضع و انتخابى ديده نشده است ، تصادفى نبوده ، بلكه به جهت امكانناپذير بودن آن مىباشد . همه مىدانيم كه امروزه پس از نوشته شدن هزاران كتاب اجتماعى و سياسى و بروز متفكران بزرگ و مبارزات بسيار جدى در گذشته براى تحقق بخشيدن به شعار « حكومت مردم بر مردم » وضع قانون و انتخاب حاكم با چه صحنه سازيها و عواملى كه مردم را براى انعطاف و پذيرش آنچه كه خواسته شده است بجريان مىفتد . از طرف ديگر بدبينى تفريطى كه مىگويد : شعار مزبور به هيچ وجه تحقق نمىيابد ، همان اندازه مردود است كه خوش بينى افراط گرانه ، زيرا هيچ قانون و حاكمى كه براى يك جامعه وضع و انتخاب ميشوند ، نمىتواند مردم و خواستههاى آنان را به كلى ناديده بگيرد . و مسلم است كه وجدان آگاه بشرى اگر در افراد و گروههاى محدودهم بوده باشد ، بالاخره قانون و آن حاكم را كه از همه جهات ضد حيات بشرى است ، استفراغ نموده و با گذشت زمان و اجتماع شرايط ، آن قانون و آن حاكم را بزباله دان تاريخ فرستاده است .
از اين دو پديده چنين نتيجه مىگيريم كه شعار « حاكميت مردم بر مردم » بطور مطلق يك شعار بسيار جالب است كه هرگز در اين كرهء زمين كه ما در آن زندگى مىكنيم ، نه تحقق يافته و نه تحقق خواهد يافت . و آنگهى گمان نمىرود تا كنون براى تفسير اين شعار ، عناصر اصلى آن كه عبارتست از « مردم » و « حاكميت » كاملا روشن شده باشد . آيا مقصود از « مردم » موجودات آسمانى ملكوتى هستند كه كمترين خطائى نمىكنند و از هرگونه خودخواهى و لذت پرستى و سودجوئى و خود كامگى منزه و مبرا مىباشند يا همين موجودات است كه ما تا حدودى با هويتشان و با تاريخشان
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 223
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٢٢٣