فيها الأجل و يجمع به الفىء و يقاتل به العدوّ و تأمن به السّبل و يؤخذ به للضّعيف من القوىّ حتّى يستريح برّ و يستراح من فاجر ( آرى ، حكمى نيست مگر از آن خدا ، ولى اينان مىگويند : زمامدارى نيست مگر از آن خدا . وجود حاكم و زمامدار براى مردم ضروريست ، يا حاكم نيكوكار يا بدكار ، كه اگر زمامدار بد و منحرف باشد ، شخص با ايمان در زمامدارى او عمل صالح خود را انجام مىدهد و شخص كافر براى دنياى خود برخوردار مىگردند ، تا روزگار زندگى مؤمن و كافر [ يا زمامدارى بدكار و منحرف ] سپرى شود و خداوند بوسيلهء زمامدار منحرف غنائم را جمع و بوسيلهء او جهاد با دشمن را به راه مىاندازد و راهها بوسيلهء او امن مىگردد و بوسيلهء او حق ضعيف از قوى گرفته مىشود تا نيكوكار راحت شود و مردم از شر تبهكار در امان باشند ) .
اگر زمامدار يك جامعه با ايمان نباشد
درست است كه مطابق منابع اسلامى حكومت اصلى در جوامع اسلامى جنبهء الهى دارد و بايد مردم براى بدست آوردن چنين حكومت از كوشش و تلاش هيچ خوددارى نكنند و بوسيلهء حكومت الهى است كه حق و عدالت و صلح و صفاى واقعى در جامعه حكمفرما مىگردد ، و پايان همهء حكومتهاى جوامع دنيا يك حكومت جهانى الهى خواهد بود . ولى اگر چنين حكومتى امكان پذير نشد در درجهء دوم وجود حكومتى كه مديريت جامعه را به عهده بگيرد و جامعه را از هرج و مرج و اختلالهاى مانع از حيات اجتماعى نگهدارى نمايد ، يك ضرورت طبيعى است ، اگر چه متصدى يا متصديان حكومت خود در آتش بىايمانى بسوزند و تباه شوند . اين مطلب را جلال الدين مولوى در موقعيت اغنياى بىايمان كه شامل حكومتها مىشود ، چنين بيان مىكند :
شهوت دنيا مثال گلخن است
كه ازو حمام تقوى روشن است