و خيانت و نيرنگ بوده باشد . مالكا ، هيچ تعهدى برقرار مكن كه بتوانى آن را تأويل به غير مقصود اصلى نمائى و بتوانى آن را از محتواى اصليش منحرف بسازى . و هرگز پس از صراحت و تأكيد و دادن اطمينان ، با گفتار كج خود ، تعهد را مختل مساز . اگر تعهد الهى موجب شد كه در تنگناى قرار گرفتى ، اين تنگناى و مشقت باعث نشود كه فسخ ناحق آن تعهد را مطالبه كنى ، زيرا تحمل تنگناى و مشقت امرى كه اميد به بر طرف شدن و عاقبت نيكوى آن دارى ، بهتر از آن حيله گريست كه همواره از عواقب وخيم آن در بيم و هراس باشى و بازخواست خداوندى از همه سو تو را احاطه كند و نتوانى از آن بازخواست نه در دنيا و نه در آخرت رها گردى ) .
محتويات اين عبارات عاليترين مسائل را در بارهء تعهد در دو تعين دوم و سوم مطرح نموده است . در اين مسائل بايد كاملا دقت كنيم : 1 - آغاز اين عبارات تعهد با دشمن را مطرح نموده است . اين طرح خود دليل اهميت حياتى تعهدى است كه در ميان مردم بسته مىشود كه اگر طرف تعهد فرد يا جامعهء اسلامى با دشمن هم بوده باشد ، بايد با اهميت حياتى تلقى شده و ايفاى آن تعهد را ضرورى بداند .
2 - تعبير « او البسته منك ذمّة » ( يا ضمانتى از خود براى او پوشانيدى ) فوق العاده جالب است ، زيرا معنايش اينست كه هنگامى كه انسان چيزى را به ذمه مىگيرد و ضمانتى را مىپذيرد ، در حقيقت دمهء خود را بر او پوشانيده است و طرف اين ذمه و ضمانت را همواره بهمراه دارد ، مانند اين كه جزئى از موجوديت ضامن به او چسبيده است ، تا به آن ذمه و ضمانت وفا كند .
3 - تعهدى كه بسته مىشود بايد با وفاء به آن احاطه شود و گمان نرود كه تعهدى كه صورت گرفته است يك گفتارى بوده است كه بوجود آمده و از بين رفته است ، بلكه به مجرد اين كه تعهدى بوجود آمد بايد تصميم جدى وفاء بهمهء اجزاء آن تعهد را احاطه نمايد .
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 190
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص١٩٠