جو اجتماع را بر عليه زمامدارى من تيره و آلوده كردهاند ، هيچ منطقى براى اين نابكاريهاى خود ندارند . اينان فقط از عدالت وحشت دارند در صورتى كه حيات حقيقى آنان در عدالت است ، من آنان را مادامى كه ضررى بر اجتماع وارد نسازند به حال خود خواهم گذاشت ، اينان كه نمىخواهند براى پيشرفت رشد روحى خود ، تلخىها را تحمل كنند ، من آنانرا مجبور نخواهم كرد ، ولى به آنان اجازه نمىدهم كه فتنه و آشوب در جامعه بر پا كنند ، من اين وظيفه را به عهده گرفتهام ) . 82 - و قد قال قائل انّك على هذا الأمر يابن ابي طالب لحريص فقلت بل أنتم و اللَّه لأحرص و ابعد و أنا اخصّ و أقرب و إنّما طلبت حقّا لى و أنتم تحولون بينى و بينه و تضربون وجهى دونه ( 1 ) ( گوينده اى به من گفت : اى فرزند ابي طالب ، تو به امر زمامدارى حريص و علاقمندى گفتم : هرگز ، بلكه سوگند به خدا ، شما حريصتر و دور تر از شايستگى براى زمامدارى هستيد . جز اين نيست كه من حق قانونى خود را مطالبه كردم و شما ما بين من و حق قانونيم مانع شديد و از رسيدن من به حق خود جلوگيرى كرديد ) . اين نابكاران ، در فراموشكارى نظيرى در تاريخ نداشتهاند ، گويا نمىديدند و نمىشنيدند كه همهء گفتارها و كردارها و انديشههاى امير المؤمنين ( ع ) كاشف از بىاعتنائى او به زعامت و رياست بود . مگر او نبود كه به ابن عباس فرمود ارزش اين لنگهء كفش وصله خورده بالاتر از رياست به جوامع است مگر حقى را احقاق كند و باطلى را محو بسازد اين بيخردان آن قدر كودن و يا نابينا از ديدن حقايق بودند كه فرق ميان مطالبهء حق قانونى و حرص و طمع بيك چيز را نمىدانستند 83 - الا و أنّى أقاتل رجلين : رجلا ادّعى ما ليس له و آخر منع الَّذى
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 142
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص١٤٢
هامش
( 1 ) خطبهء 170 ص 102 .