تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 45

مساهمون:

ص٤٥
انواع ( ترانسفورميسم ) است كه بدون ثبوت علمى قطعى در دوران اخير با درخشندگى خاصى كه هوادارانش به آن بخشيده بودند در قلمرو علم وارد گشته است . شايد بتوان گفت : در اين مسئله هزاران كتاب و مقاله نوشته شده و سپس بوسيلهء دانشمندان ديگر به حالت فرضيه ثابت نشده برگشته است . پىيرروسو در [ تاريخ صنايع و اختراعات ص 19 ] چنين مىگويد : « شايد تكرار اين موضوع بىفايده باشد كه اين حادثهء عظيم كه در تاريخ كرهء زمين اهميت قطعى دارد ، براى هميشه در لفاف ضخيمى از اسرار پوشيده مىماند و شايد كيفيت آن هيچوقت بر ما معلوم نشود . اين قدر مىدانيم كه اكثريت ديرين شناسان آن را به حد اقل يك ميليون سال قبل يعنى به ابتداى عهد چهارم معرفت الارضى منسوب مىسازند . جديدترين اكتشافات در ديرين شناسى نوع بشر بجاى آنكه تاريخ اين موضوع را بر ما روشن سازد معلوم مىدارد كه مبادى آدمى بسيار پيچيده و مبهم است و اين ابهام تاكنون در حال افزايش است . اكتشافات جديد بجاى پيشرفت ساده و يك جهتى كه سابق بر اين به - تصور در مىآوردند ، شاخه‌هاى متعدد و متباعدى را معلوم مىسازد كه يك چند بيش و كم بوجود آمدند و زيستند و نابود شدند و فقط يك سلسله از آنها باقى مىماند كه ابتدا منجر به هوموساپيانس يا انسان عاقل و سپس بشر امروزى مىگردد . سابق بر اين ديرين شناسى چنين تعليم مىداد كه بشر امروزى از شجرهء آدمهاى ميمون شكل يا پيته كانتروپ است كه در نتيجهء تكامل تدريجى ابتداء آدم « نه آندرتال » سپس آدم « كرومانيون » را بوجود آورد . امروزه بعد از اكتشافات وسيع و متعدد در اروپا و آسيا و آفريقا معلوم شده است كه فسيلهائى كه بدست آمده‌اند ، متعلق به سلسلهء واحد و مشخصى نيستند ، بلكه لا اقل به چهار سلسلهء متفاوت تعلق دارند و اجداد ما ، يعنى در واقع « انسان عاقل » كرومانيون ، نه آدم « نه آندرتال » است و نه « آدم هايدلبرگ » و ما نه از اخلاف آدمهاى ميمون شكل « پيته كانتروپ » هستيم و نه از آن « آدم چينى »