تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 180

مساهمون:

ص١٨٠
ممكن است به اختلال روانى منتهى گردد . ضرورىترين و منتجترين راه پيشگيرى از اين آفت ، ارزيابى صحيح هر يك از عوامل متضاد است كه در درون مبتلا به وسوسه گلاويز گشته‌اند . تجربه‌ها و آگاهىهاى خود شخص مبتلا به وسوسه در بارهء كارها و نتايج هر يك از عوامل متضاد ، بهترين عامل معالجه و پيشگيرى مىباشد . وسوسه‌هاى روانى كه در زمينهء مسائل مربوط به زمينه‌هاى طبيعى محض انسان و ابعاد معنوى و بايستگىهاى او است ، بسيار با اهميتتر از آن است كه معمولا در نظر گرفته مىشود . آدمى موجوديست كه در ميان دو قلمرو طبيعت و معنويت ( ماوراى طبيعت ) قرار گرفته است . موجوديت طبيعى او همواره از قلمرو طبيعت تغذيه مىشود و در ميان پديده‌هاى عينى آن حركت مىكند ، در صورتى كه موجوديت معنوى و ماوراى طبيعى او فقط از هشيارى و شناخت و علم و احساس تعهد برين آبيارى مىشود . ارتباط او با طبيعت محسوس ، و با معنويت و ماوراى طبيعت معقول است .
بر گشاده روح بالا بالها تن زده اندر زمين چنگالها خواجه مىگريد كه ماند از قافله خنده‌ها دارد از اين ماندن خرش
مولوى انسانها در ميان دو قلمرو طبيعت و ماوراى طبيعت بر سه گروه عمده تقسيم مىگردند : گروه يكم - اكثريت چشمگير مردمند كه از تنظيم دو قلمرو مزبور ناتوان بوده و به آغوش طبيعت كه زادگاه جسمانى او است مىچسبند و با اين كه اسرار و قوانين خود طبيعت گاهى در صدد باز كردن آنان از شير دوران كودكى بر مىآيد ، با اين حال با كمال بى اعتنائى به آن اسرار و قوانين ، به خود طبيعت طعنه زده و به آن مىگويند : تو هم نمىفهمى و ما از آن توئيم و بازگشت نهائى ما هم بسوى تست گروه دوم - كسانى هستند كه با كج فهمى در باره طبيعت و نفهميدن اسرار و ارزشهاى آن ، به خيال خود يكسره رهسپار ماوراى طبيعت گشته و در حقيقت در يكى از خلوتخانه‌هاى روح به اعتكاف